گو ههجون که از خونه فرار کرده، با بک اونیونگ، یه دردسرساز که توی چادر زندگی میکنه و هیچ خونهای نداره، بهطور تصادفی آشنا میشه. این دو نفر، که هیچ شباهتی به هم ندارن و از روی بدشانسی با هم برخورد کردن، در نهایت مجبور میشن با هم توی یه خوابگاه قدیمی و متروکه زندگی کنن. این داستان، روایتی تلخ و واقعگرایانه از دوران بلوغ و بزرگشدنه—ماجرای دو نوجوان که نه خوابگاه رو دوست دارن و نه همدیگه رو... اما هیچ جای دیگهای برای رفتن ندارن.
در حال بررسی آخرین قسمت...
گو ههجون که از خونه فرار کرده، با بک اونیونگ، یه دردسرساز که توی چادر زندگی میکنه و هیچ خونهای نداره، بهطور تصادفی آشنا میشه. این دو نفر، که هیچ شباهتی به هم ندارن و از روی بدشانسی با هم برخورد کردن، در نهایت مجبور میشن با هم توی یه خوابگاه قدیمی و متروکه زندگی کنن. این داستان، روایتی تلخ و واقعگرایانه از دوران بلوغ و بزرگشدنه—ماجرای دو نوجوان که نه خوابگاه رو دوست دارن و نه همدیگه رو... اما هیچ جای دیگهای برای رفتن ندارن.
دیدگاه های کاربران