13 مارس 1992 تاریخی است که خانواده ی ارن توسط یک زلزله ی بزرگ از هم میپاشن. قدیر ارن رو که در اون زمان هفده ساله بود، بخاطر این که فکر میکنن مُرده، بین اجساد میندازن ولی چشماشو باز میکنه و به زندگی برمیگرده اما میبینه پدر عزیزتر از جونش رو از دست داده و مادرش با آدم دیگه ای ازدواج کرده. قدیر شوق زندگیشو از دست میده تا زمانیکه با انگشتر یادگار پدرش (که باعث آشنایی پدر و مادرش شده بود و پدرش اونو به قدیر داده بود تا اونو هم به عشق زندگیش برسونه) برحسب اتفاق میافته و آیلیز پیداش میکنه. قدیر در نگاه اول عاشق آیلیز میشه و تقدیر هم مدام اون ها رو با هم رو به رو میکنه…
در حال بررسی آخرین قسمت...
13 مارس 1992 تاریخی است که خانواده ی ارن توسط یک زلزله ی بزرگ از هم میپاشن. قدیر ارن رو که در اون زمان هفده ساله بود، بخاطر این که فکر میکنن مُرده، بین اجساد میندازن ولی چشماشو باز میکنه و به زندگی برمیگرده اما میبینه پدر عزیزتر از جونش رو از دست داده و مادرش با آدم دیگه ای ازدواج کرده. قدیر شوق زندگیشو از دست میده تا زمانیکه با انگشتر یادگار پدرش (که باعث آشنایی پدر و مادرش شده بود و پدرش اونو به قدیر داده بود تا اونو هم به عشق زندگیش برسونه) برحسب اتفاق میافته و آیلیز پیداش میکنه. قدیر در نگاه اول عاشق آیلیز میشه و تقدیر هم مدام اون ها رو با هم رو به رو میکنه…
دیدگاه های کاربران