دوبله نماوا
شروع از نو کار آسانی نیست، به خصوص برای جان نولان که پس از یک حادثه تغییر دهنده زندگی، رویای خود را برای پیوستن به LAPD دنبال می کند. او بهعنوان مسنترین تازهکار آنها، با شک و تردید کسانی مواجه میشود که او را فقط یک میانسالی میدانند...
امتیاز بلبل جان
85%
فصل 8 قسمت 17 اضافه شد
دوبله نماوا
شروع از نو کار آسانی نیست، به خصوص برای جان نولان که پس از یک حادثه تغییر دهنده زندگی، رویای خود را برای پیوستن به LAPD دنبال می کند. او بهعنوان مسنترین تازهکار آنها، با شک و تردید کسانی مواجه میشود که او را فقط یک میانسالی میدانند...
وای وای وای — خلاصه چیزی که میتونم بگم همینه. پخش اول این سریال رو دیدم و واقعاً فوقالعاده بود. این سریال نه خودش رو بیش از حد جدی میگیره و نه زیادی شوخطبعه؛ دقیقاً در میانهای که من دوست دارم: هم خندهدار و هم پرانرژی. بازیگر سریال «کسل» پرنشاط و دلنشینه. واقعاً عاشقش شدم؛ فوقالعاده بود و بیتردید یکی از بهترینهای پاییز. چه سریال عالیای!...
وای وای وای — خلاصه چیزی که میتونم بگم همینه. پخش اول این سریال رو دیدم و واقعاً فوقالعاده بود. این سریال نه خودش رو بیش از حد جدی میگیره و نه زیادی شوخطبعه؛ دقیقاً در میانهای که من دوست دارم: هم خندهدار و هم پرانرژی. بازیگر سریال «کسل» پرنشاط و دلنشینه. واقعاً عاشقش شدم؛ فوقالعاده بود و بیتردید یکی از بهترینهای پاییز. چه سریال عالیای! هیچ تبلیغات یا دستور کار سیاسیای توش نیست. شخصیتها خیلی خوب پرداخت شدهاند؛ برایشان اهمیت قائل میشوی و دوستشان پیدا میکنی. واقعاً چیز بدی برای گفتن دربارهش ندارم. عالیه — قطعاً لایق 10 از 10. امتیاز: 7 از 10 — یک اثر سرگرمکننده، معیوب و بیپروا در ایدهآلیسم این سریال بهخاطر تضادهای خوب طراحیشدهاش موفق است. همزمان بسیار سرگرمکننده و نسبتاً سادهلوحانه است؛ یک درام محیط کاری محور که با بستهبندی آفتابی و براقِ تبلیغ جذب نیروهای پلیس ارائه میشود. برای هدفش — فراهم آوردن فرارِ خوشبینانهٔ هفتگی با بازیگرانی محبوب — وظیفهاش را بهخوبی انجام میدهد، هرچند با هر فصل جداییاش از واقعیت پررنگتر میشود. نکته مثبت (دلیلی که تماشاگران میمانند): هستهٔ اصلی سریال، پرورش شخصیتها و شیمی بین بازیگران است. ناتان فیلون در نقش جان نولان، «مسنترین تازهکار»، یک تکیهگاه دوستداشتنی و اخلاقی ایجاد میکند و گروه بازیگران اطراف او (ملیسا اونیل در نقش لوسی چن، اریک وینتر در نقش تیم بردفورد و...) به خانوادۀ تلویزیونی واقعیای تبدیل شدهاند که مخاطب بهراحتی با آنها همذاتپنداری میکند. قوسهای شخصی و حرفهایشان — روابط عاشقانه، دوستیها، پیروزیها — با صداقت نوشته شدهاند و باعث میشوند عمیقاً درگیرشان شوی. این سرمایهگذاری روی شخصیتها، حتی در مقابل قصههای فانتزیتر، سریال را هشت فصل تماشایی نگه داشته است. نقد اصلی: پارادوکس تبلیغاتی مشاهدهتان به قلب بزرگترین ضعف و همزمان هدف سریال اشاره دارد: این عملاً نمونهای از تبلیغ نرم برای پلیس است. در دورانی که مشکلات سیستماتیک مستند شده، بیاعتمادی عمومی گسترده و نظارت بر نیروهای پلیس موجه است، این سریال جهانی بینقص ارائه میدهد؛ جایی که هر افسر ذاتاً خوب، صادق و نسبت به فساد بیتحمل است. مشکلات همیشه ناشی از چند «سیب گندیده» فردی خارج از سیستماند و با رفاقت و استقامت اخلاقی حل میشوند. قصهها تا حد زیادی از واقعیت فاصله دارند و پلیس را بهصورت مجموعهای از مداخلات دلگرمکننده و قهرمانیهای هالیوودی نمایش میدهند، بیآنکه تنشها و پیچیدگیهای خاکستری جهان واقعی را نشان دهند. حکم نهایی: این سریال یک درام پلیسی واقعی نیست؛ بلکه یک خیالپردازی پلیسی است — معادل غذای راحت: قابلاطمینان، دلپذیر و عمداً فاقدِ خوراکِ چالشبرانگیز. برای اجرای این خیالپردازی با جذابیتِ ثابت، ریتم مناسب و بازیگری که دل تماشاگر را میبرد، نمرهٔ 7 از 10 میگیرد. با آغاز قوی، کمی شوخطبعی برای تازگی فرمول پذیرفت و با نیروی محبوبیتش قابلتماشا باقی ماند. اگر دوست دارید: آثار شخصیتمحور، جذابیت ناتان فیلون و تلویزیونِ خوشبین را میپسندید. اگر نخواهید: دنبال درامهای پلیسی زمخت و واقعی، تحلیلهای اجتماعی پیچیده یا روایتهایی هستید که نقد ساختاری را کنار نمیزنند. خیلی خوبه. واقعاً خیلی خوب. نحوهای که با پیامدهای فاجعهٔ مرگ جورج فلوید برخورد کرد، واقعاً قابلقبول بود؛ تعادلی بین نیاز به اصلاحات و ضرورت وجود پلیس برقرار کرد. آفرین. خیلی خوب شروع شد و داشتم کمکم جذبش میشدم. یکی از آن سریالهایی بود که همسرم میدید و من شوخی میکردم که «وقتی اسمش Hillstreet Blues بود، بیشتر دوستش داشتم»، اما از همان ابتدا کمکم دل من را هم برد و واقعاً درگیرش شده بودم. اما سال ۲۰۲۰ که رسید، سریال ناگهان چرخشی تند به چپ کرد و کیفیتش بههم ریخت. کمی موضع ACAB گرفت که در یک درام پلیسی نامناسب بهنظر میرسید. شروع کرد به موعظههای جناح چپ و برخی روابط «نامناسب» طبق دیدگاه آن گروه را از هم پاشاند. اوضاع آنقدر بد شد که من اسمش را «وُکی» گذاشتم. بعد اما آرام آرام دوباره به سمت یک اثر پلیسی واقعی برگشت. شخصیتهایی که در ابتدا جذبشان شده بودم بازگشتند و دیگر صرفاً کلیشههای «وُک» نبودند. شخصیتها دوباره هویت فردی پیدا کردند — چیزی که بهزعم من یکی از مشکلات رسانههای چپگراست: بهجای پرداختن به شخصیت، تنها به جنسیت، نژاد یا گرایش جنسی اشاره میکنند و آن را با شخصیتپردازی اشتباه میگیرند. به عبارت دیگر، سریال خود را بازخرید کرد. دوباره به یک درام پلیسی تبدیل شد، بازیگران گروهیٔ جذاب برگشتند، حتی بدترین شخصیتهای «وُک» که اضافه شده بودند حذف شدند و همهچیز به ترکیب اصلی بازگشت. سیاستزدگی محو شد و سریال دوباره دربارهٔ سرگرمی شد. این یک نمونهٔ عالی از چگونگی اصلاح یک سریال پس از تزریق سنگین سیاست است.
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.

دیدگاه های کاربران