فقط ذهنی بهطرز بیمارگونهای نادان میتوانست فیلم «Imagining Argentina» را تصور کند. با توجه به اینکه کارگردان و فیلمنامهنویس فیلم کریستوفر همپتون است — کسی که پیش و پس از این فیلم فیلمنامههایی مانند «Dangerous Liaisons»، «Mary Reilly»، «The Quiet American» و «The Father» را اقتباس کرده — تنها باید لورنس تورنتون را مقصر دانست، نویسنده رمانی که این اثر نفرتانگیز و مزخرف را برانگیخته...
فقط ذهنی بهطرز بیمارگونهای نادان میتوانست فیلم «Imagining Argentina» را تصور کند. با توجه به اینکه کارگردان و فیلمنامهنویس فیلم کریستوفر همپتون است — کسی که پیش و پس از این فیلم فیلمنامههایی مانند «Dangerous Liaisons»، «Mary Reilly»، «The Quiet American» و «The Father» را اقتباس کرده — تنها باید لورنس تورنتون را مقصر دانست، نویسنده رمانی که این اثر نفرتانگیز و مزخرف را برانگیخته است.
داستان فیلم در سال ۱۹۷۷ در آرژانتینی جریان دارد که همه با لهجههای گوناگون اسپانیایی و لاتینامریکایی به انگلیسی حرف میزنند، ولی هیچکدام حتی کمی شبیه لهجه آرژانتینی نیستند. استثنا اما اما تامپسون است که با لهجه طبیعی بریتانیاییاش حرف میزند، در حالی که شخصیتش «سسیلیا روئدا» نام دارد.
او خبرنگار مخالف رژیم در بوئنوس آیرس است؛ پس از انتشار مقالهای که ناپدیدشدن اجباری دانشآموزانی را که برای کرایهٔ اتوبوس اعتراض کرده بودند افشا میکند، سسیلیا توسط پلیس مخفی ربوده میشود. مواجهه با بیتوجهی و تقریباً همدستی حتمی مسئولان، شوهرش کارلوس (آنتونیو باندراس) عکسهای سسیلیا را روی دیوار میزند، ولی بعید میدانم این کار فایدهای داشته باشد، چون اطلاعات روی آنها به اسپانیایی چاپ شده و همانطور که گفتم اینجا همه به انگلیسی حرف میزنند.
این ناهماهنگی زبانی اما بدترین بیاخلاقی فیلم نیست. بدترینش — و این را قسم میخورم که شوخی نمیکنم — این است که کارلوس تصادفی روشنبین است. واقعاً.
کارلوس برای گروه تئاتر جوانان نمایشنامهای اجرا میکند و یک روز، ناگهان و از هیچ جا، به یکی از بازیگران میگوید که پدرش که او هم ربوده شده بود، همان شب آزاد خواهد شد. او به دوست و همکارش سیلویو (روبن بِلِیدز، که همان سال در «Once Upon a Time in Mexico» بازی کرده بود) میگوید: «مثل این بود که داشتم آینده را به یاد میآوردم.» کل ماجرا شبیه ترکیبی از «Tell Me How I Die» و آن قسمت از «Saturday Night Live» است که کریس واکن نقش یک «روشنبین پیشپاافتاده» را بازی میکند؛ با این تفاوت که در زندگی واقعی تروریسم دولتیِ آرژانتین در دههٔ ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ اصلاً موضوعی پیشپاافتاده نیست.
پیشبینی کارلوس درست از آب درمیآید، که میتوانست تصادفی باشد؛ با این حال او هرگز دربارهٔ قدرت جدیدش تردید نمیکند و خیلی زود «مادران میدان مایو» را فرا میخواند تا سرنوشت عزیزانشان را فاش کند.
همهٔ اینها بهشدت بیحساسیت، توهینآمیز و بیاحترامی است. نه تنها تراژدی عظیمی را کوچک جلوه میدهد، بلکه عملاً — چه عمدی و چه غیرعمدی — وجود آن را هم زیر سؤال میبرد. فرض کنید تماشاگر عادی از همهٔ ابعاد وحشتناک جنایات دوران آخرین دیکتاتوری در آرژانتین آگاه نیست، اما میداند که در دنیای واقعی هیچکس نمیتواند «آینده را به خاطر بیاورد»؛ حال اگر فیلم بهطور بیپروا سویهٔ دوم را بزرگنمایی کند، چه کسی میتواند تماشاگر را برای اینکه دربارهٔ وقوع واقعی جنایات هم شک کند، سرزنش کند؟ به علاوه، صحنههای گرافیکی تجاوز و شکنجه در فیلم بیوجه و اضافی بهنظر میرسند، چون در بستری قرار گرفتهاند که هیچ شباهتی به واقعیت ملموس ندارد.
آثاری مثل «Night of the Pencils» و «The Official Story» خیلی برترند؛ نه فقط بهخاطر اینکه به اسپانیایی نوشته و توسط آرژانتینیها کارگردانی و بازی شدهاند، بلکه بالاتر از همه به این خاطر که برخوردی کاملاً جدی با موضوع دارند.
«Imagining Argentina» — و این کمترین ضعفش است — غیرضروری است، اما اگر اصرار داشتند آن را بسازند، لااقل میتوانستند کارلوس را از یک روشنبین واقعی به یک شارلاتان تبدیل کنند که کمکم تحتتأثیر داستانهای کسانی قرار میگیرد که فریبشان داده، و نگرش خود را تغییر میدهد؛ اینطوری دستکم خود سازندگان فیلم دیگر در پایان کار بهعنوان کلاهبردار به چشم نمیآمدند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران