قاتلی مشهور به «شبح چهره»، شروع به کشتن نوجوان ها می کند، و با افزاییش تعداد قربانیان، دختری جوان به همراه دوستانش برای شناسایی قاتل دست به کار می شوند...
قاتلی مشهور به «شبح چهره»، شروع به کشتن نوجوان ها می کند، و با افزاییش تعداد قربانیان، دختری جوان به همراه دوستانش برای شناسایی قاتل دست به کار می شوند...
فیلم «جیغ» (Scream) اولین فیلمی بود که با قوانین تازه، روایت فرامتنی و پیچشهای غیرقابلانتظار، ژانر وحشت را بازتعریف کرد.
«جیغ» همزمان تمام قواعد ژانر را دنبال کرد و با آگاهی کامل آنها را شکست؛ بازآفرینی هوشمندانهای که از هر کلیشهٔ فیلمهای وحشت برای ایجاد انتظار و سپس نقض آن بهره میبرد. این فیلم عشقیست به هواداران سینمای وحشت که هم میراث فیلمهای ترسناک گذشته را...
فیلم «جیغ» (Scream) اولین فیلمی بود که با قوانین تازه، روایت فرامتنی و پیچشهای غیرقابلانتظار، ژانر وحشت را بازتعریف کرد.
«جیغ» همزمان تمام قواعد ژانر را دنبال کرد و با آگاهی کامل آنها را شکست؛ بازآفرینی هوشمندانهای که از هر کلیشهٔ فیلمهای وحشت برای ایجاد انتظار و سپس نقض آن بهره میبرد. این فیلم عشقیست به هواداران سینمای وحشت که هم میراث فیلمهای ترسناک گذشته را خوب میشناسد و به آن احترام میگذارد و هم چیزی نو، خلاقانه و شجاعانه میآفریند. طنز سیاه و احترام فیلم به کلیشههای فرسودهٔ ژانر، «جیغ» را به یکی از نخستین فیلمهای فرامتنی تبدیل کرد؛ شخصیتها میدانند در دل یک فیلم ترسناک واقعی زندگی میکنند اما تصمیمهای کلیشهای و قابلپیشبینی میگیرند که حس امنیتی کاذب برای تماشاگر ایجاد میکند و بعد همهٔ قواعد را میشکند و با پیچشهای غیرمنتظره غافلگیر میکند. «جیغ» سبک تازهای از اسلشر را معرفی کرد و بیش از ۲۵ سال بعد هم یک مجموعهٔ فیلمی زنده و ادامهدار باقی مانده است.
این فیلم نسیم تازهای به مجموعهٔ آثار اسلشر دمید و تقریباً پس از نزدیک به ۳۰ سال همچنان تماشایی است.
خط داستانی فیلم الگوی قالبیای را دنبال میکند که بسیاری از مجموعههای اسلشر بزرگ اواخر دههٔ ۱۹۷۰ و اوایل ۱۹۸۰ بر اساس آن شکل گرفتهاند، اما همین آگاه بودن فیلم نسبت به کلیشههاست که اهمیت دارد. «جیغ» از کلیشههای ژانر به شیوهای خلاقانه استفاده میکند و با دیالوگها و واکنشهای شخصیتها نظر و طنز ظریفی به آنها میافزاید. فیلم کاملاً کمدی نیست؛ هیچ شوخی تحمیلی و بیموردی وجود ندارد، بلکه بیشتر نوعی کمدی سیاه است که در پسزمینه به خودش میخندد.
بازی بازیگران اصلی درخشان است. نیو کمپبل اجرای قدرتمندی دارد و انتخابی ایدهآل برای نقش اصلی فرنشایز است؛ او توان مبارزهٔ خشن را دارد و در کنار لوری استرود از «هالووین»، از بهترین «final girl»های تاریخ بهشمار میآید. کورتنی کاکس هم بازی خوبی از خود ارائه میدهد؛ هرچند زمان زیادی روی پرده ندارد، اما از همان زمان محدود بیشترین بهره را میبرد. دیوید آرکت عملکرد قابلقبولی دارد ولی چندان چنگی به دل نمیزند و بهنظر من قابلیت جایگزینی دارد. متیو لیلارد بهترین اجرای فیلم را دارد؛ بازی او اغراقآمیز و تا حدی آشفته و دیوانهوار است که خیلی خوب جواب میدهد. اسکیت اُلریچ نیز بازی قابلقبولی ارائه میدهد اما در برابر لیلارد در حاشیه قرار میگیرد.
کارگردانی فیلم عالی است. وس کروون در خلق نماهای منحصربهفرد و استفادهٔ هوشمندانه از زاویه و ارتفاع دوربین بسیار موفق بوده است. با این حال، برای فیلمی در ژانر اسلشر انتظار خشونت و صحنههای خونین بیشتری میرفت؛ تنها یک قتل واقعاً بهیادماندنی وجود داشت و بهعنوان ادای احترام و نقد به ژانر اسلشر، فیلم در بخش «برشها» کمی کمکار است. علاوه بر این، مدت زمان فیلم اندکی بلندپروازانه و پراکنده بهنظر میرسد و اگر حدود ده دقیقه کوتاه میشد تجربهٔ تماشا بهتر میبود.
در مجموع فکر میکنم این فیلم کمی بیشازحد ستایش شده، اما بااینحال فیلم بسیار خوبی است و تا حد زیادی استحقاق تحسین را دارد.
امتیاز: ۷۹٪
نتیجهگیری: عالی
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران