فیلمسازی قدرتمند
«اشتباه نیست که به خدای عادل و راستین کتاب مقدس وفادار باشی. او به ما گفته که تنها کسانی را در «کوه مقدس خود» میپذیرد که پاکرفتار باشند، عدالت را به کار گیرند و حقیقت را بگویند (مزمور 15). اما اگر یک مسیحی سرنوشت خود را با کسی که مورد طرد خدا قرار گرفته و از جماعت کنار گذاشته شده یا جدا شده، مشترک...
فیلمسازی قدرتمند
«اشتباه نیست که به خدای عادل و راستین کتاب مقدس وفادار باشی. او به ما گفته که تنها کسانی را در «کوه مقدس خود» میپذیرد که پاکرفتار باشند، عدالت را به کار گیرند و حقیقت را بگویند (مزمور 15). اما اگر یک مسیحی سرنوشت خود را با کسی که مورد طرد خدا قرار گرفته و از جماعت کنار گذاشته شده یا جدا شده، مشترک کند، عملاً یعنی «من هم جایی در کوه مقدس خدا نمیخواهم.» اگر بزرگان جماعت ببینند او با مکرر همراهی کردن با یک طردشده به آن مسیر میرود، با مهربانی و بردباری سعی میکنند به او کمک کنند تا دیدگاه خدا را بازیابد (متى 18:18؛ غلاطیان 6:1). آنها او را نصیحت میکنند و در صورت لزوم «با سختگیری او را توبیخ میکنند.» هدفشان این است که او را «در کوه مقدس خدا» نگه دارند. اما اگر او از معاشرت با فرد طردشده دست نکشد، خود را «سهیم در اعمال شریر» ساخته و باید از جماعت کنار گذاشته شود.»
— «نفی عضویت: چگونه باید به آن نگاه کرد»، The Watchtower Announcing Jehovah’s Kingdom (15 سپتامبر 1981)
«ارتداد» نخستین فیلم بلندِ نویسنده-کارگردان دنیل کوکوتایلو است و همانطور که از نامش برمیآید، درباره گسست در رابطه یک فرد مؤمن با دین سازمانیافتهای است که به آن تعلق دارد — در اینجا شاخهای از مسیحیت که به «شاهدان یهوه» معروف است. اما باوجود اینکه فیلم قصه یک نفر را که دینش را ترک میکند روایت میکند، همزمان روایت موازی دو نفری را دنبال میکند که حاضر به ترک نیستند و هرچه بیشتر خود را متعهد به آداب و رسوم دین میکنند، حتی وقتی برخی اصولش برایشان سوالبرانگیز میشود.
ایوانا (شایوون فینران) مادر دو دختر است: لوئیزا (ساچا پارکینسون) و خواهر کوچکترش الکس (مالی رایت). آنها در منطقه کارگری اولدهام در بزرگتر منچستر زندگی میکنند و هر سه شاهد هستند؛ الکس بهویژه نقش «ناشر» (واژهای که شاهدان برای افراد فعال در تبلیغ بهکار میبرند) را پذیرفته و حتی برای موعظه بهتر به مردم محل، اردو را یاد میگیرد. فیلم با مراجعه الکس به پزشک آغاز میشود؛ پزشک درباره احتمال نیاز او به تزریق خون در آینده حرف میزند و مدرکی برای امضا به او میدهد که اجازه چنین کاری را مشخص میکند، و به او قول میدهد این موضوع را از ایوانا پنهان نگه دارد. الکس اما حاضر نیست امضا کند. او که از بدو تولد کمخون بوده و وقتی چندساعته بود بر خلاف خواست ایوانا یک تزریق خون دریافت کرده، با بار گناهی زندگی میکند و فکر میکند باید با پایبندی سختگیرانه به آموزههای شاهدان، کمک در سالن پادشاهی محلی و موعظه درِ به در این گناه را جبران کند.
در همین حال لوئیزا از دانشگاه برمیگردد و به ایوانا خبر میدهد که باردار است و بدتر اینکه پدر طفل شاهد نیست. ایوانا از این موضوع منزجر میشود و از او میخواهد با آن مرد ازدواج کند. وقتی او امتناع میکند، «نفی عضویت» میشود. ازآنجاکه یکی از شرایط نفی عضویت این است که اعضای خانوادهای که باقی میمانند نباید تماس قابلتوجهی با فرد طردشده داشته باشند، ایوانا وادار به ترک خانهٔ لوئیزا میشود. در همین زمان، استیون (رابرت امز) بهعنوان یک سالخورد (elders) تازه به محله میآید، با ایوانا و الکس دوست میشود و پس از چند هفته به الکس پیشنهاد ازدواج میدهد.
خلاصهٔ داستان تا حدود نیم ساعت نخست فیلم را پوشش میدهد که فیلم بهطور کلی به سه پرده قابلتشخیص تقسیم میشود — پردهٔ اول بر الکس تمرکز دارد، پردهٔ دوم بر لوئیزا و پردهٔ سوم بر ایوانا. در پایان پردهٔ اول، رویدادی ناگهانی اتفاق میافتد که دستکم برای من غیرمنتظره بود و همهچیز را برای خانواده و شیوهٔ رعایت اعتقاداتشان تغییر میدهد.
برای پرداختن انتقادی به فیلم باید ابتدا بستر آن را شناخت. کوکوتایلو خود زمانی شاهد بوده و در بیستسالگی از جماعت جدا شده؛ بنابراین فیلم از منظر یک «ارتدادی» ساخته شده. اما «ارتداد» در عمل یعنی چه و چرا این مسأله تا این اندازه اهمیت دارد؟ یکی از نشریات رسمی شاهدان، ارتداد را چنین تعریف میکند: کسی که پرستش یهوه را ترک کرده و با شیطان همسو شده، و/یا کسی که تعالیم، دکترینها، تفسیرهای کتابمقدس و مناسبتهای مذهبی جماعت را رد کرده است. بر این اساس، ارتدادیها «ضد-یهوه» خوانده میشوند و گفته میشود وقتی روز واپسین فرا برسد، اجازه ورود به پادشاهی هزارساله نخواهند داشت. نکته مهم این است که هر کسی که آموزهای خلاف سیاست رسمی جماعت ابراز کند نیز ارتدادی محسوب شده و نفی عضویت میشود، حتی اگر خودش همچنان خود را شاهد بداند. طبق همان نشریات، ارتدادیها از انگیزهٔ تلخیِ روحی برخوردارند و صفاتی چون «هوش مغرورانه، فقدان محبت و نادرستی» نشان میدهند و هدفشان «ویرانکردن قوم یهوه و تحریف حقیقت» است. دلایل تبدیل شدن به ارتدادی شامل تکبر، ناسپاسی، استقلالطلبیِ گمراه، حسادت و بیماری روانی ذکر شده و گفته میشود این افراد در معرض مستی و اخلاق گسسته و فساد جنسیاند. شاهدان ارتدادیها را از نظر اخلاقی بدتر از غیرشاهدان میدانند و اگر یک شاهد حتی با یک ارتدادی صحبت کند، جماعت او را «سهیم در اعمال شریر» میپندارد.
برای درک بهتر، مروری مختصر بر تاریخچهٔ این مذهب و بهویژه دگمهای آخرالزمانی آن مفید است؛ این آموزهها در باورهای مرکزی شاهدان نقش کلیدی دارند و در فیلم هم یکی از مضامین مهماند. ریشههای شاهدان به حدود 1870 و حرکت «دانشجویان کتابمقدس» بهدست چارلز تِیز راسل بازمیگردد. این جنبش میلیِناریستی تحت تأثیر میلریسم و آدِونتیسم بود و با استفاده از تفسیرهای خاص برخی آموزههای مسیحیت سنتی — مثل تثلیث، وجود جهنم و جاودانگی نفس — را رد میکرد. راسل و همکارانش در دههٔ 1870 تفسیرهای آوانهگرا برای پایانِ زمان ارائه دادند و در سالهای بعد تاریخهای قابلتوجهی برای وقوع رویدادهای آخرالزمانی پیشنهاد کردند که بارها تغییر یافت. نام «شاهدان یهوه» در 1931 پذیرفته شد و در دهههای بعد رهبری و تفسیرهای آموزهای دستخوش تغییر شد. باور فعلی جماعت این است که شیطان پس از اول اکتبر 1914 به زمین رانده شد و از آن زمان بر انسانیت از طریق کنترل حکومتها تسلط دارد. از 1932 باور بر این است که 144,000 نفر در عصر واپسین زنده خواهند شد و به آسمان برده میشوند تا در کنار مسیح حکومت کنند، در حالی که بقیهٔ مؤمنان بر روی زمین در پادشاهی هزارساله زندگی خواهند کرد؛ این باور مبتنی بر تفسیر لفظی مکاشفه است.
طبق نشریات رسمی، امروزه بیش از هشت میلیون شاهد در سراسر جهان وجود دارد. یکی از اصول مهم و مناقشهبرانگیز جماعت، امتناع از دریافت خون است که از سال 1945 در هلند رواج یافت و استنادش به آیاتی از سفر پیدایش و لاویان است. در 1961 داشتن تزریق خون بهعنوان دلیل نفی عضویت مطرح شد و از آن زمان تا 2016، تخمین زده میشود بیش از 33,000 شاهد بهجای پذیرفتن تزریق خون جان خود را از دست دادهاند. تنها در 2016 بیش از 1,200 مرگ گزارش شد.
با در نظر داشتن این بستر، یکی از تحسینبرانگیزترین جنبههای فیلم این است که کوکوتایلو بسیاری از این مضامین را بهطور ضمنی معرفی میکند و به هوش مخاطب اعتماد دارد، بیآنکه موسیقی یا نشانههای صریحی به ما بگوید در هر لحظه چه باید فکر کنیم. برای مثال، مانند بسیاری از ادیان، شاهدان خود را تنها دینِ راستین میدانند و معتقدند تنها پیروانشان نجات خواهند یافت. این نکته وقتی برجسته میشود که الکس با افرادی روبهرو میشود که باورهای او را نمیپذیرند؛ ملاقات او با دو دوست دانشگاهی لوئیزا صحنهای است که بهخوبی ماهیت انزواگرای شاهدان را نشان میدهد، بدون اینکه بهصورت آشکار آن را توضیح دهد.
مضمون مرتبط دیگر اهمیتِ اندیشهٔ مستقل است که باز هم بهطور بسیار ظریف مطرح میشود. پس از نفی عضویت لوئیزا، او تلاش میکند به جماعت بازگردد اما استیون تردید دارد که او موفق شود چون «خیلی عقاید خودش را دارد»، چیزی که در شاهدان پسندیده نیست. تأکید کوکوتایلو بر این موضوع در مصاحبههای مختلف او مشخص است؛ او میگوید رفتن به دانشگاه نقطهٔ عطفی بود چرا که مردم از او میخواستند نظرش را بگوید — تجربهای نو برای کسی که در جماعت بزرگ شده است و همیشه باید متن و تفسیر جمع را تأیید میکرد.
مضمون دیگری که بهطرز ضمنی مطرح میشود، قیاسِ رابطۀ جماعت با روشهای برخورد سازمانیِ دیگر مانند ساینتولوژی است. این مقایسه هرگز آشکارا بیان نمیشود، اما نحوهٔ برخورد شاهدان با مسائلی مثل نفی عضویت — و الزام به قطع رابطهٔ اعضای خانواده با فرد طردشده — شباهت قابلتوجهی با مفهوم «افراد سرکوبگر» در ساینتولوژی دارد. خودِ کوکوتایلو این تجربهٔ بسیاری از شاهدان را نمایانگر میداند: اعضای خانواده مجبور میشوند دیگر اعضای خانواده را طرد کنند.
از منظر فرم و سبک، یک ابزار جالب ارائه این است که کاراکترها با یهوه حرف میزنند؛ هرچند بلند صحبت میکنند، اطرافیان حرفهایشان را نمیشنوند — چیزی شبیه مونولوگ در صحنهٔ شلوغ تئاتر. این موقعیت بیننده را در مقام یهوه قرار میدهد؛ درست مانند او، ما چیزهایی را میشنویم که دیگران نمیشنوند. در چند موقعیت نیز این قرار گرفتن بیننده جلوه بیشتری مییابد و شخصیتها مستقیم به دوربین نگاه میکنند و خطاب میگویند. این تصمیم جسورانه بسیار بهخوبی اجرا شده و فرم و محتوا را متحد میکند.
فیلم بهروشنی تلخ است اما هرگز شعارزده نیست؛ در نمایش تعارضهایی که وقتی دین خانوادگی با واقعیتهای روزمره در تضاد قرار میگیرد رخ میدهد، محتاط و دقیق است. نکتهٔ مهم اینکه فیلم اگرچه بهشدت منتقد جنبههای بستهٔ این مذهب، قواعد و پیشگوییهای نافرجامش است، شخصیتها را انسانی و همدلیبرانگیز نشان میدهد. کوکوتایلو در مصاحبهای گفته که هدف فیلم احترام گذاشتن به شاهدان بوده و او نسبت به افرادی که در این دین هستند دلسوز است؛ مشکل او قوانین و ساختارهایی است که سازمان ایجاد میکند، نه مردمی که تلاش میکنند در چارچوب این قوانین زندگی کنند. این نگاه انسانی در فیلمنامهٔ دلسوزانه و اجرای دقیق بازیگران سه نقش اصلی مشهود است: هر سه بازیگر در نقاط مختلف هم ترحم و هم نوعی سرزنش را برمیانگیزند. اینکه بیننده بتواند با یک بنیادگرا مثل ایوانا همدلی کند، نشاندهندهٔ بازی ظریف فینران و فیلمنامهٔ همدلانهٔ کارگردان است. داستان از جایی نشأت میگیرد که به مردم احترام میگذارد؛ این نه حملهٔ خودسرانهای است از جانب کسی که تلخی از تجربهٔ شخصیاش دارد، بلکه ارائهای است از تأثیر دگمهای مذهبی بر زندگی روزمره.
از نظر کارگردانی، کوکوتایلو ساده و کارآمد میماند. کمبود بودجه به نفع روایت است؛ او از نمایشهای تزیینی اجتناب میکند و رویکردی شبهمستند به فیلم دارد که تأثیر افرادِ بزرگی چون آنتونی اسکوئیس، ترنس رتیگان و کن لوچ در آن محسوس است. به این ترتیب، اولدهام محلهای حقیقی و زیسته به نظر میرسد، نه جامعهای انتزاعی که تنها در متن وجود دارد.
در کل، فیلم کارِ قدرتمندی است؛ همزمان عاطفی اما نه مدافعِ مطلق، آموزنده اما نه محکومکننده — تعادلی که رسیدن به آن کار سادهای نیست.
نقد دوم:
این فیلم آهسته و کمشتاب است، متفکر و کمابیش تاریک و آرامتر از اینکه پرهیجان و انفجاری باشد. تماشای آن با دو ساعت خواب یا در حالی که سرشار از آدرنالین هستید را توصیه نمیکنم (مگر اینکه بخواهید آرام شوید).
من همیشه شیبون فینران را دوست داشتهام و اینجا هم ناامیدم نمیکند. او اجرایِ فروتن اما مؤثری دارد؛ بیشک این شیوه با متن و کارگردانی هماهنگ است. او نقش زنی را بازی میکند که تحت سرکوبِ کلیتی است که به آن تعلق دارد. حتی وقتی جایگاهش را زیر سؤال میبرد، به نظر میرسد بیشتر نسبت به ایمانش شک میکند تا نسبت به باورهای ورژنِ آنها از دین عهد عتیق. بازیگران نقش دو دخترش هم کار خود را عالی انجام میدهند؛ یکی از آنها آموزههای شاهدان را با شور و شوق میپذیرد و دیگری آن را به چالش میکشد، و این تفاوت تا زمانی که مجبور نشوند باعث جداییشان نمیشود.
بقیهٔ بازیگران برجسته نیستند، اما شاید بهقصدِ کارگردان قرار بودهاند برجسته نباشند. مردی که قصد ازدواج با دختر کوچکتر را دارد گویی دیالوگهایش را بدونحوصله ادا میکند، اما باز هم ممکن است این هم از سرِ دستورِ کارگردان باشد. فیلم در لحظهٔ تراژیکی که میتوانست صحنه دراماتیک و تنشآمیزی ارائه دهد، این فرصت را از دست میدهد و ترجیح میدهد بعداً کسی بگوید که باورش نمیشد خواهرش چنین کرده، بهجای اینکه آن واقعه را نشان دهد — فداکاریای که فیلمنامه چند بار برای حفظ لحن کند و غمگینش انجام میدهد.
نقد سوم:
شیبون فینران واقعاً اجرای مؤثری در نقش مادر ایوانا در این درام نامطبوع و آزاردهنده ارائه میدهد که خانوادهای نزدیک از شاهدان یهوه را به تصویر میکشد. دو دخترش مشتاقانه وقت میگذرانند تا پیام خدا را در جامعهشان (اغلب به اردو) از دری به دری پخش کنند. بهسرعت میفهمیم الکس وضعیت خوبی ندارد و موضوع تزریق خون نجاتبخش با ایمان خانواده در تضاد جدی است. خواهرش لوئیزا با اعلام باردار بودنش و اینکه پدر فرزند نه عضو جماعت است و نه آنها ازدواج کردهاند، اوضاع را پیچیدهتر میکند. تراژدی مورد انتظار رخ میدهد و ایمان لوئیزا بهشدت آزمایش میشود؛ او از سوی همتپیمانانش طرد میشود تا جایی که حتی مادرش نیز تا حد زیادی از تماس با او منع میشود. با ادامهٔ این جدایی، هر دو زن باید با اولویتهایشان مواجه شوند و درست در همین جاست که داستان بهشدت ملموس و تأثیرگذار میشود. اینجا محل بحث در مورد درست و غلط مذهب نیست، اما آنچه میبینیم نمونهای است از چقدر افراطگرایی میتواند ناخوشایند باشد، وقتی مقررات آن منجر به رنج برای تقریباً همه میشود. وعدهٔ بسیاری از ادیان که «خوبیها هدیهاند و رنجها آزمون» اینجا با قدرت منتقل میشود و فیلمساز ما را با طعم ناخوشایندی تنها میگذارد. دو زنِ مرکز داستان محیطی خلق میکنند که واقعاً زیر پوستتان میرود و آنها با کمکِ مدلسازیهای تا حدی متنفرانهٔ شخصیتهایی مثل استیون و برایان — که برخورد همیشگیشان «ما درک میکنیم، اما...» در مواجهه با درد و ناامیدی است — کار را پیش میبرند و تماشاگر را به خشم وامیدارند. بهعنوان یک درام، تولید ساده و کمریای فیلم اجازه میدهد الهیاتِ فیلم کار خود را بکند — و با اینکه دیدنش آسان نیست، بسیار برانگیزانندهٔ فکر است و مفهوم ایمان کورکورانه را به چالش میکشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران