«وقتی مه برقآسا از آسمان فرود آمد»
این فیلم پنج سال پیش ساخته شده، اما من همین الآن آن را دیدم. محصول مشترک آمریکا و روسیه است که تماماً در مسکو رخ میدهد. موضوع فیلم حمله بیگانههاست، اما کمی با آثار مشابه تفاوت دارد؛ علت حمله هرگز توضیح داده نمیشود و تنها نابودیهایی را میبینیم که انگار آخرالزمان در راه است. بنابراین فیلم بیشتر درباره بقاست....
«وقتی مه برقآسا از آسمان فرود آمد»
این فیلم پنج سال پیش ساخته شده، اما من همین الآن آن را دیدم. محصول مشترک آمریکا و روسیه است که تماماً در مسکو رخ میدهد. موضوع فیلم حمله بیگانههاست، اما کمی با آثار مشابه تفاوت دارد؛ علت حمله هرگز توضیح داده نمیشود و تنها نابودیهایی را میبینیم که انگار آخرالزمان در راه است. بنابراین فیلم بیشتر درباره بقاست. گروهی از آمریکاییها که به دلایل مختلف در مسکو حضور دارند، وقتی مردم با تماس مه برقآسای عجیبِ فرودآمده از آسمان به خاکستر تبدیل میشوند، با هم متحد میشوند. بقیه فیلم روی برنامه آنها برای نجات و اینکه آیا سالم بیرون میآیند یا نه تمرکز دارد.
قطعاً برخی این فیلم را خواهند پسندید. اگر انتظار شاهکار نداشته باشید، همهچیز آنقدرها هم بد نیست. ای کاش آن را به صورت دیجیتال سهبعدی میدیدم تا تجربه بهتری داشته باشم، اما نسخه عادی هم چندان بد نیست. پیچشهای داستانی غیرقابلپیشبینی بودند، بهویژه واکنش شخصیتها، هرچند قلاب اصلی داستان چندان غافلگیرکننده نبود. فیلم پایان باز دارد و میدانید چرا. بازیها را دوست داشتم؛ نه بهصورت مجزا بلکه بهعنوان یک مجموعه—از جمله بازیگران روس.
فیلم کوتاهتر است و همین باعث شده ریتم سریعتری داشته باشد. جلوههای بصری قابل قبولاند، بهویژه نمایش مه برقآسا، اما ناامیدکننده است که بیگانهها را جز در کسری از ثانیهها در هنگام مقابلهها نشان نمیدهند. با وجود لذت بردن از تماشای فیلم، طرفدارش نیستم، چون جزو آثاری است که در دسته متوسط قرار میگیرد و اکثریت مخاطبانی که آن را دیدهاند از توضیح ندادن بسیاری جزئیات ناراضیاند.
امتیاز: ۴/۱۰
---
افکتهای تصویری خوب، صحنههای اکشن خوب، صدای مناسب، مسکو مکان جالبی است؛ ولی بقیه چیزها آنقدر ضعیف و احمقانهاند که ارزش دیدن دوباره فیلم را ندارند.
دیروز وقتی فیلم از تلویزیون پخش شد تصمیم گرفتم آن را ببینم، اگرچه در انتظار فیلم دیگری با عنوانی مشابه محصول ۲۰۱۷ بودم. با این حال از تماشای آن پشیمان نشدم: هرچند علاقه زیادی به فیلمهای حمله بیگانهها ندارم، این فیلم پرتحرک است، صحنههای اکشن خوبی دارد و حجم قابل توجهی CGI با کیفیت بالا ارائه میدهد؛ دستکم بهعنوان یک اثر سرگرمکننده که از دیدن یک بار آن پشیمان نمیشوید—فقط یک بار.
از نکات مثبت شروع کنیم: اتفاقات در شهر بزرگ مسکو رخ میدهد، در زمانی که بهدلیل تهاجم به اوکراین از این کشور فاصله نگرفته بودیم و گویی رابطه با غربیها هنوز راحتتر بود. این تنوع در فیلمهای علمیتخیلی که معمولاً شهرهای آمریکا را میبینیم تازگی دارد. احتمالاً فیلمبرداری در روسیه گزینهای استراتژیک برای تولید با هزینه کمتر بوده است. استفاده هوشمندانه از لوکیشنها (میدان سرخ و مرکز خرید گوم) همراه با دوز قابلتوجهی CGI باکیفیت، مخصوصاً وقتی بیگانهها ظاهر میشوند، از نکات مثبت فیلم است. همچنین صداگذاریها خوباند و صحنههای تعقیب و اکشن تا حدی سرگرمکنندهاند و فیلم را پویا نگه میدارند.
متأسفانه نکات خوب به همینجا ختم میشوند. باقی عناصر فیلم آنقدر پر از ضعف و مشکلاند که فیلم شایستگی تماشای دوباره را ندارد. به نظر من، و احتمالاً بسیاری موافق خواهند بود، فیلمهای زیادی درباره حمله بیگانهها وجود دارد و نیازی به فکر زیادی نیست تا دو یا سه فیلم بهتر از این را به یاد آورد و این فیلم را مسخره کند.
کارگردانی فیلم برعهده کریس گوراک است، اما به نظر میرسد او بیشتر شیفته CGI و اکشن بوده تا کارگردانی بازیگران. در نتیجه بازیگری جوانی داریم که رها شدهاند و شخصیتها را بر اساس برداشت خود اجرا کردهاند. امیل هیرش که پیش از این در «به سوی طبیعت» (Into the Wild) بازی درخشانی داشت، اینجا نقش مشخص و هدایت شدهای ندارد و نتیجه تبدیل به اجرای کمرمق و بیجانِ بدون شخصیت شده است. مکس مینگلا که اخیراً در «شبکه اجتماعی» دیده شد هم برای نقش خود انتخاب مناسبی نیست؛ او از آن بازیگرانی است که همیشه در نقشهای مکمل مناسبتر است تا نقشهای اصلی، و کمبود حضور و کاریزما او را از نقشهای محوری دور نگه میدارد. جوئل کینامان بهشکل عجیبی در نقش آدم بد داستان ضعیف است؛ رفتار او شبیه قلدرهای دبیرستانی است و شخصیتش کاغذی و کمعمق است. اولیویا ثیرلبی هم کار خاصی به فیلم اضافه نمیکند؛ شخصیتی که بیشتر جنبه جذابیت ظاهری دارد و انگار قرار است در نهایت با یکی از پسرها بوسیده شود. بداقبالی نصیب ریچل تیلور شده که بازیاش تا حدی آزاردهنده است و وقتی شخصیتش سرانجام میمیرد مخاطب با احساس راحتی واکنش نشان میدهد. از بازیگران روسی چندان شناختی ندارم، اما ورونیکا ورنادسکایا را تا حدی دوست داشتم. متأسفانه به نظر میرسد بازیگران روسی صرفاً برای نمایش تصویر «همیشگیِ ایرانینمایِ قهرمان»—نه درست است، منظورم «نظامینمای قهرمان روس»—آمدهاند: ملتی رامبو مانند سوار بر اسب با مسلسل. قطعاً پوتین از دیدن چنین تصویری در یک فیلم غربی لذت برده است.
به اندازه ضعف بازیگران، فیلمنامه هم بارها عناصر و لحظاتی را از چند فیلم علمیتخیلی دیگر (برای مثال «کلورفیلد») کپی کرده تا داستانی بسازد که نه منطق درستی دارد و نه تهدید واقعی. تأسفآور است که با وجود CGI خوب و لوکیشنهای انتخابشده، فیلم نتواند حتی یک لحظه تنش واقعی در مخاطب ایجاد کند. علاوه بر داستان ضعیف، صحنههایی هستند که انگار فیلم با شعور ما بازی میکند: مسکو یکی از پرجمعیتترین نقاط دنیاست—پس منطقی است که بعد از حمله اول شهر ویران شده فقط پنج یا شش نفر در خیابانها پرسه بزنند؟ دیدن فرود آمدن یک هواپیمای تجاری در یک مرکز خرید هیجانانگیز است، اما بالهای هواپیما کجا رفتهاند؟ چرا هیچ آتش، آوار یا انفجاری ناشی از برخورد دیده نمیشود؟ فیلم با صحنهای به پایان میرسد که زیردریایی هستهای از رودخانه مسکو راهی میشود؛ نیازی به این نیست که مسکووی باشی تا بفهمی این رودخانه پهنا یا عمق لازم برای مانور چنین شناوری را ندارد! فرض بر اینکه مخاطب چنین چیزهایی را باور کند، توهینآمیز است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران