دانشمندان متوجه میشوند که برخورد تکههای یک ستارهی دنبالهدار در روزهای آتی به احتمال زیاد باعث انقراض بشریت خواهد شد و تنها راه نجات از این مهلکه پناهبردن به گروهی از پناهگاههای زیرزمینی واقع در گرینلند است. این فیلم ماجرای جان گریتی را دنبال میکند که بههمراه همسرش آلیسون و پسر کم سنوسالش نیتن سفری را برای بقا آغاز میکنند و برای یافتن یک سرپناه امن تمام تلاش خود را به کار میگیرند. در میان اخبار دلهرهآوری که از نابودی شهرهای مختلف بر اثر برخورد قطعات ستارهی دنبالهدار به گوش میرسد، خانوادهی گریتی حین مواجهه با اضطراب و بیقانونی حاکم بر جهان بهترین و بدترین حالتهای انسانی را تجربه میکنند...
دانشمندان متوجه میشوند که برخورد تکههای یک ستارهی دنبالهدار در روزهای آتی به احتمال زیاد باعث انقراض بشریت خواهد شد و تنها راه نجات از این مهلکه پناهبردن به گروهی از پناهگاههای زیرزمینی واقع در گرینلند است. این فیلم ماجرای جان گریتی را دنبال میکند که بههمراه همسرش آلیسون و پسر کم سنوسالش نیتن سفری را برای بقا آغاز میکنند و برای یافتن یک سرپناه امن تمام تلاش خود را به کار میگیرند. در میان اخبار دلهرهآوری که از نابودی شهرهای مختلف بر اثر برخورد قطعات ستارهی دنبالهدار به گوش میرسد، خانوادهی گریتی حین مواجهه با اضطراب و بیقانونی حاکم بر جهان بهترین و بدترین حالتهای انسانی را تجربه میکنند...
این ژانر فیلمها بهخاطر ذاتشان معمولاً بین منتقدان و تماشاگران دوقطبی است. از نظر داستانی اغلب نوآورانه نیستند و قصهشان فرمولی است: پر از ناسازگاریهای منطقی اما همراه با مقدار زیادی اکشن هیجانانگیز. کیفیت بصری، طراحی صدا و جنبههای فنی بسته به استودیو متفاوت است. من سعی میکنم هر چیزی را که این فیلمها بهطرزی غیرمنطقی به بیننده میپرن بپذیرم و معمولاً با آن مشکلی...
این ژانر فیلمها بهخاطر ذاتشان معمولاً بین منتقدان و تماشاگران دوقطبی است. از نظر داستانی اغلب نوآورانه نیستند و قصهشان فرمولی است: پر از ناسازگاریهای منطقی اما همراه با مقدار زیادی اکشن هیجانانگیز. کیفیت بصری، طراحی صدا و جنبههای فنی بسته به استودیو متفاوت است. من سعی میکنم هر چیزی را که این فیلمها بهطرزی غیرمنطقی به بیننده میپرن بپذیرم و معمولاً با آن مشکلی ندارم.
با این حال «گرینلند» حتی همان انتظاری را هم که ازش داشتم برآورده نکرد: یک فیلم آخرالزمانی سرگرمکننده و بیخطر. نکات مثبت فیلم بازیگران و دو-سه سکانس واقعاً مهیجاند. جرارد باتلر به این نوع نقشها عادت دارد و از پسِ نقش کمعمقاش برمیآید؛ مورِنا باکارین هم نقش همسر او را بازی میکند و هر دو اجراهای خوبی دارند که تا پایان مخاطب را درگیر نگه میدارد.
آن سکانسهای خوب واقعاً تأثیرگذارند—مثلاً برخورد تکههایی از دنبالهدار قبل از رویداد اصلی که ظاهراً خوب طراحی شدهاند—اما اینها برای پر کردن ۱۱۹ دقیقه زمان اجرا کافی نیستند. همانطور که انتظار میرفت، فیلمنامهٔ کریس اسپارلینگ بسیار کلیشهای است و کارگردانی ریک رومن واگ هم چیز تازهای ارائه نمیدهد. بعضی تصمیمات روایی صرفاً برای گذراندن زماناند و پیامد خاصی ندارند. در واقع «گرینلند» شبیه دهها فیلم دیگر این ژانر است، اما فاقد جنبههای فنیای است که معمولاً فیلم را ارتقا میدهند.
افکتهای بصری در برخی سکانسها کهنه و ناتمام بهنظر میرسند؛ گاهی تصویرِ ثابتِ بارش شهاب در آسمان میماند که آماتور و تنبلانه است. نبود موسیقی قدرتمند باعث شده صحنههای اکشن خلأیی داشته باشند و بعضی لحظات مبارزه هم بهخاطر نوردهی بسیار تیره و تدوین آشفته قابلمشاهده نیستند. در مجموع اکشن میانِ قابلقبول و ضعیف نوسان میکند.
بدترین ضربه اما مربوط به همان دنبالهدار عظیم است که از آن خیلی انتظار میرفت: اگر تمام فیلم تا گیری سوم منتظر برخورد عظیم دنبالهدار میماند، باید آن لحظه را در تمام شکوهش نشان دهد—انفجار عظیم، دود بیکران، صدای متمایز برخورد—چیزی که میتواند فیلم آخرالزمانی را بسازد یا خراب کند. متأسفانه در مورد «گرینلند» این لحظه شکست میخورد.
در پایان، «گرینلند» قابلپیشبینی و نسبتاً ناامیدکننده است؛ تنها چند سکانس واقعاً هیجانانگیز و یک بازیگرای قابلقبول دارد. جرارد باتلر و مورِنا باکارین تلاش میکنند ولی کافی نیست. فیلمنامهٔ کلیشهای و کارگردانی سطحی هم کمکی نمیکند. اگر عاشق فیلمهای آخرالزمانی هستید شاید نکاتی در آن بیابید که من ندیدم، اما اگر این ژانر به سلیقهتان نمیخورد، این فیلم احتمالاً شما را راضی نخواهد کرد.
امتیاز: D+
با ریتمی تند و لبههایی تیز و واقعگرایانه، «گرینلند» در نهایت تصویری احساساتی از انقراض سیارهای ارائه میدهد. شاید بزرگترین تحسین من این است که این فیلم از آن فیلم سالانهٔ کلیشهای جرارد باتلری که مردم به آن عادت کردهاند، بسیار بهتر است.
— جیک وات
«گرینلند» در میان فیلمهای فاجعهای بالاتر از حد متوسط قرار میگیرد. فیلمنامهنویس کریس اسپارلینگ قالبِ سنتی پایانِ جهان را گرفته و چند پیچش و غافلگیری خوب به آن افزوده که این اکشنِ فرمولی را کمتر فرمولی نشان میدهد.
جان (جرارد باتلر) در رقابتی با زمان است تا همسر (مورِنا باکارین) و پسرش (راجر دیل فلوید) را از دنبالهداری قاتل که به سمت زمین میآید نجات دهد. برخوردِ دنبالهدار بزرگ کمتر از ۲۴ ساعت آینده انتظار میرود و امیدی برای بازماندگان بهنظر نمیرسد. هنگام حضور جان در فروشگاه، پیامی از وزارت امنیت داخلی دریافت میشود که خانوادهاش برای فرار به پناهگاهی در گرینلند انتخاب شدهاند. در حالی که این سه نفر تلاش میکنند به مکان تعیینشده برسند، اوضاع بهسرعت خراب میشود.
ریک رومن واگ—که قبلاً با باتلر در «فرشته سقوط کرده» همکاری کرده—انتخاب خوبی برای کارگردانی است. او دنیایی را خلق میکند که وحشت و بیقانونی در آن افزایش مییابد و تماشاگر در تجربهٔ آن همراه فیلم میشود. فیلم ریتم تندی دارد و میزان خطرات بالا است. جلوههای ویژه بهویژه در صحنههای ویرانی راضیکنندهاند؛ همان چیزی که اغلب ما برای دیدن فیلمهای فاجعهای دنبال میکنیم.
شایستهٔ تحسین بیشتر است که فیلم در دامِ معمول فیلمهای میهنپرستانه نمیافتد: خبری از پرچمهای در دست یا ژستهای مردانهٔ اسلوموشن نیست. «گرینلند» استاندارد بالاتری میگذارد و در آن موفق است؛ این یک فیلم پاپکُرنی خوشساخت و لذتبخش است.
صدای موسیقی حماسی را روشن کنید... و دقیقاً همان عناصر، بازیها، فیلمبرداری و فیلمنامهای که در تقریباً تمام فیلمهای فاجعهایِ بیست سال اخیر دیدهایم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران