این فیلم که نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم بوده، اثر بسیار خوبی است که با وجود برخی تجربهگراییها و تلاش آشکار برای رسیدن به بزرگی، هرگز کاملاً به آن نقطهای که انتظار میرود نمیرسد. با این حال کیفیت بالای آن غیرقابلانکار است: تماشایش لذتبخش است، در طول زمان جذاب میماند و در جاهایی تأثیرگذار است.
نکات منفی بارز فیلم، صحنههای آزمایشی و تجربهگرایانهای هستند که کارکرد...
این فیلم که نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم بوده، اثر بسیار خوبی است که با وجود برخی تجربهگراییها و تلاش آشکار برای رسیدن به بزرگی، هرگز کاملاً به آن نقطهای که انتظار میرود نمیرسد. با این حال کیفیت بالای آن غیرقابلانکار است: تماشایش لذتبخش است، در طول زمان جذاب میماند و در جاهایی تأثیرگذار است.
نکات منفی بارز فیلم، صحنههای آزمایشی و تجربهگرایانهای هستند که کارکرد لازم را ندارند و حواس را پرت میکنند، و همچنین دیالوگهایی که بیشتر به شخصیت کاترین (هلن هیز) داده شدهاند؛ دیالوگهایی پختهشده و اغراقآمیز که ساختار صحنهای و نمایشی دارند. هرچند هیز بازیگر بااستعدادی است و اجرای خوبی ارائه میدهد، اما اغلب در شیوهای شبیه بازیگران تئاتر عمل میکند—با گونهای ادا و تاکید که بیش از آنکه طبیعی و ملایمِ بازی سینمایی باشد، حالت «نمایشگرانه» دارد. بهنظرم این نیایشی به ضعف بازی او نیست، بلکه نوعی اجرای صحنهای از بازی مؤدبانهی سینمایی است.
بهطور عجیب، این دیالوگهای «صحنهای» عمدتاً به او واگذار شدهاند و سایر شخصیتها دیالوگهایی بسیار طبیعیتر و باورپذیرتر دارند. شاید سازندگان خواستهاند از شهرت و جایگاه هیز بهعنوان ستاره تئاتر بهره ببرند و عمداً دیالوگهای او را پُررنگتر نوشتهاند.
برای من مشکل دیگر این است که همیشه ارتباط میان فِردریک (گری کوپر) و کاترین را باورپذیر نیافتهام؛ همدلی و شیمی او با او طبیعی و باورپذیر است، اما واکنشها و تعاملات هیز با او اغلب شبیه اجرا بهنظر میرسد تا یک رابطه حقیقی و روزمره. همچنین هیز در این نقش کمی نامتناسب بهنظر میرسد؛ نه بهنظر بریتانیایی میآید و نه آن جذابیت آشکاری را دارد که شخصیتها در برابر هم از آن حرف میزنند.
نکات قوت فیلم اما قویاند: فیلمبرداری که برنده اسکار بهترین فیلمبرداری شده در سراسر فیلم عالی است، بهویژه مونتاژِ خروج از میلان بهمدت تقریباً چهار دقیقه که بسیار تأثیرگذار و بهیادماندنی است. دکورها نیز (نامزد اسکار طراحی صحنه) فوقالعادهاند. اجراهای گری کوپر، آدولف مِنجو در نقش رینالدی جراح و دوستِ صمیمی، جک لا رو در نقش کشیش و مری فیلیپس در نقش پرستار و دوستِ کاترین همگی دقیق و دوستداشتنیاند.
فرانک بورزاجه اینجا نسخهای تاحدی کوتاهشده و مؤثر از داستان عشقی جنگی ارنست همینگوی را ارائه میدهد. فِردریک سرباز آمریکایی است که در بیمارستان زیر مراقبت پرستاری به نام کاترین قرار میگیرد؛ عشق آنها درگیر وحشتهای جنگ جهانی اول میشود، هر دو منتقل میشوند و برقراری ارتباط برایشان دشوار میگردد. دخالتهای نیتخیرانهٔ رینالدی باعث میشود نامههایشان بیپاسخ بماند، اما وقتی فِردریک میفهمد بچهای در راه است و کاترین اکنون در سوئیس است، حتی اگر به معنی فرار از خدمت باشد، باید به کنارش برود. تولید فیلم از نظر فنی بینقص نیست و نورپردازی میتوانست قویتر باشد، اما شیمی واقعی میان زوج و ناامیدی ناشی از مشکلات بر سر راه عشقی که میروید، بهخوبی منتقل میشود. بهنظرم این بهترین اقتباس سینمایی از این داستان پرتنش است و دیدنش ارزش دارد.
در مجموع، با وجود ایرادهایی مانند صحنههای اغراقآمیز و گاهی ملودرام فوقالعاده (مثلاً صحنه نامهنگاری یا صحنه پایانی)، فیلم برایم همیشه لذتبخش است و هر بار که تماشا میکنم میتوانم نقاط برجستهاش را بیدرنگ تحسین کنم. آن را فیلمی بسیار خوب میدانم و گاهی اوقات دوباره و دوباره نگاهش میکنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران