فیلم «The Words» بهطور غیرمستقیم این سؤال را مطرح میکند: اگر کسی چمدان پر از دستنوشتههای پاپا هم — که هدلی در ایستگاه گار دو لیون گم کرده بود — را پیدا میکرد و محتوای آن را بهعنوان اثر خود منتشر میکرد، چه میشد؟
متأسفانه پاسخ این است: چندان چیز خاصی. یکی از مشکلات فیلم این است که بین زمان گمشدن دستنوشته — کمی پس از...
فیلم «The Words» بهطور غیرمستقیم این سؤال را مطرح میکند: اگر کسی چمدان پر از دستنوشتههای پاپا هم — که هدلی در ایستگاه گار دو لیون گم کرده بود — را پیدا میکرد و محتوای آن را بهعنوان اثر خود منتشر میکرد، چه میشد؟
متأسفانه پاسخ این است: چندان چیز خاصی. یکی از مشکلات فیلم این است که بین زمان گمشدن دستنوشته — کمی پس از پایان جنگ جهانی اول — و زمان انتشار آن — احتمالاً زمان حالِ روایت فیلم — فاصلهٔ زمانی زیادی میاندازد.
همانطور که میدانیم، همینگوی در نهایت از آن اتفاق عبور کرد و بعدها بهعنوان یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم شناخته شد، امری که اساساً فرضیهٔ فیلم را بیاثر میکند.
با این حال، فیلمنامهای که کارگردانانِ مشترک برایان کلگمن و لی استرنثال نوشتهاند، بهراحتی شخصیت متناظر را — که بن بارنز نقش «مرد جوان» و جرمی آیرونز نقش یک باغبان مسن را بازی میکنند — طوری نشان میدهد که بعد از گمشدن متن توسط همسر در شرف طلاقش، برای همیشه نوشتن را رها میکند. لازم به گفتن نیست که این دقیقا برخلاف روح و منشِ همینگوی است.
مشکل دیگر این است که روری جنسن (با بازی بردلی کوپر) چمدان را در یک مغازهٔ عتیقهفروشی در پاریس پیدا و آن را میخرد؛ باور کنید یا نه، دستنوشته داخل چمدان دستنخورده مانده — از گار دو لیون در دههٔ ۱۹۲۰ تا مغازهٔ عتیقه در دههٔ ۲۰۱۰، چمدان احتمالاً دستبهدست شده — و با این حال هیچکس به این فکر نمیافتد که آن را ورق بزند تا شاید چیزی باارزش بیابد. روری هم آن متن را دقیقاً همانطور که بوده بازنویسی میکند («او هر کلمه را همانطور که روی صفحات نوشته شده بود تایپ کرد. حتی نقطه، ویرگول یا غلطهای املایی را تغییر نداد») و سپس بیدرنگ آن را برای چاپ میفرستد.
در این نقطه آدم دلتنگ فیلمی مثل «Genius» میشود؛ فیلمی دربارهٔ سردبیری چون مکس پرکینز که با نویسندگانی مثل اسکات فیتزجرالد، توماس وولف و همینگوی کار کرده بود. حتی خودِ همینگوی در اوج خلاقیت هم به این سادگی رمان پرفروشی تحویل نمیداد و قطعاً اثری بدون بازنویسی و ویرایش گسترده به قفسههای کتابفروشی نمیرسید.
اما باز میگردم به موضوع. پیرمرد — که باز هم از شجاعتِ پاپا و شخصیتی که نام او به آن ارجاع دارد برخوردار نیست — نوشتهاش را میشناسد و با روری روبهرو میشود؛ ولی انتظار یک تقابل تند مثل «Secret Window» را نداشته باشید؛ پیرمرد صرفاً گفت که «فکر کردم بهتر است بدانی پشتِ این داستانها چه گذشته، اگر کسی روزی پرسید.» این در حالی است که او قبلاً اعتراف کرده بود: «نمیدانم چطور این کار را کردی. راستش را بخواهی، برایم مهم نیست.» اگر او اهمیت نمیدهد، و واضح است که هرگز اهمیت نداده، پس چرا ما باید اهمیت بدهیم؟ خب، چرا اصلاً بخواهیم زحمت بکشیم؟
و همهچیز وقتی بیاهمیتتر میشود که بفهمیم داستان پیرمرد تنها روایتی در دلِ داستانِ روری است، و آن هم خود بخشی از کتاب تازهٔ رماننویسی به نام کلی هموند است که او دربارهٔ آن با هوادار ادبیاش دانیلا صحبت میکند. این ساختارِ روایتهای درونِ روایت آدم را وادار میکند بپرسد آیا اصلاً هدف مشخصی برای این حرفها وجود دارد و اگر هست، چیست؟
پ.ن. اینکه ماجراجویی روری خود یک داستان ساختگی است — که شاید برگرفته از رویدادهایی در زندگی هموند باشد یا نباشد — میتواند توضیح دهد که چرا روری و پیرمرد در دنیایی زندگی میکنند که همینگوی در آن وجود داشته (در فیلم نسخهای از «خورشید نیز برمیخیزد» دیده میشود که جوان آن را میخواند)، اما هیچکدام حتی برای لحظهای به این فکر نمیکنند که این اشتباه کوچکشان چقدر شبیه یکی از شناختهشدهترین حکایتهای ادبیات غرب است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران