انگ لی با «هالک» (2003) بهطرز چشمگیری ژانر فیلمهای اَبَرهیولا را تغییر داد. بهجای آنکه قهرمان صرفاً به نجات دنیا بپردازد، لی همراه با جیمز شوموس تصمیم گرفتند تمرکز را روی روانشناسی فرویدی بروس بنر بگذارند، بهویژه خاطرات سرکوبشدهای که سی سال پیش از پدرش دارد.
بازی اریک بانا، جنیفر کانلی، نیک نولتی، سم الیوت و جاش لوکاس برای پنج شخصیت اصلی مناسب است. بانا توانست...
انگ لی با «هالک» (2003) بهطرز چشمگیری ژانر فیلمهای اَبَرهیولا را تغییر داد. بهجای آنکه قهرمان صرفاً به نجات دنیا بپردازد، لی همراه با جیمز شوموس تصمیم گرفتند تمرکز را روی روانشناسی فرویدی بروس بنر بگذارند، بهویژه خاطرات سرکوبشدهای که سی سال پیش از پدرش دارد.
بازی اریک بانا، جنیفر کانلی، نیک نولتی، سم الیوت و جاش لوکاس برای پنج شخصیت اصلی مناسب است. بانا توانست با بازی عمدتاً خشک و محجوب، احساسات سرکوبشده شخصیت را پنهان کند و کانلی همان مهربانی خنک و کنترلشدهای را منتقل میکند که در نقش برنده اسکارش در «یک ذهن زیبا» دیده بود.
آنچه در تفسیر لی دوست داشتم، بیتوجهیاش به وفاداری مطلق به منبع بود؛ او میخواست فیلمی ایدهمحور و فکری درباره اَبَرهیولا بسازد که بعدها نمونههایی از آن در «سهگانه شوالیه تاریکی»، «واچمن»، «لوگان»، «بتمن در برابر سوپرمن» و «جوخه انتحار» دیده شد.
انگ لی یکی از بهترین کارگردانان زنده است و «هالک» نمونهای از آثار برجسته او بهشمار میآید.
---
غولِ سبز بیدار میشود!
بروس بنر از کودکی دستخوش تغییراتی شده بود؛ بعدها، بهعنوان یک جوان و دانشمند، روی پرتوهای گاما کار میکند تا با استفاده از آنها بهبود بافتهای زخمی و جوشخوردگیها را ممکن سازد. در اثر یک حادثهی پرتوزایی، او هنگام از کوره در رفتن دچار جهش شده و به غولی سبز تبدیل میشود: هالک!
اریک بانا نقش بروس بنرِ خجالتی و آسیبپذیر را بازی میکند. هرچند نقش بهنظر نمیچسبید، او ناامنی شخصیت را خوب به نمایش میگذارد. جنیفر کانلی در نقش بتی راس خونسرد و آرام است؛ تنها زمانی که شاهد تغییرات بنر میشود، همدلی و کمکخواهی او آشکار میگردد.
جاش لوکاس در نقش گلن تالبوت شخصی کاملاً متمرکز بر پیشرفت شغلی و خودراضی است؛ او میخواهد اختراع بنر را به نیروی نظامی تبدیل کند و سربازان فوقالعاده بسازد. سم الیوت نقش ژنرال راس را خونسرد و محکم بازی میکند؛ او واقعاً میخواهد کشورش را محافظت کند و به همین سبب واکنشهایی دفاعی و میهنپرستانه دارد.
نیک نولتی هرچند زمان کمتری روی صحنه دارد، اما نقش خود را عمیق و تاثیرگذار ایفا میکند؛ همین دقایق کوتاه حضورش لذتبخش است.
زبان تصویری انگ لی بسیار ویژه است؛ استفاده او از قابهای شکافته (اسپلیتاسکرین) بهنوعی به ریشههای کمیکبوکی اثر نزدیک است و نشان میدهد هالک تا حدی الهامگرفته از قالب کمیکهاست. جلوههای ویژهی 2003 در مجموع خوباند اما نقاط ضعفی دارند؛ انیمیشنها گاهی کِیتشی و کمی مضحک بهنظر میرسند. داستان جاهایی کموکس دارد؛ از یک سو چون این اثر در فضای امروزِ MCU نیست، طنز و طعنههای رنگارنگِ آن مجموعه در آن کموجودند و فیلم بیشتر شبیه یک درام فانتزی است که برای قالب کمیکبوکی چندان پرجنبوجوش بهنظر نمیرسد.
در یکسوم پایانی فیلم اوضاع بهنحو قابلتوجهی اوج میگیرد و با صحنههای اثرگذار اکشن همراه میشود؛ افسوس که تا تقریباً پایان باید صبر کرد تا هالک سرانجام رها و انفجاری شود.
جمعبندی: برداشت زمینی و جدی از شخصیت هالکِ کمیکها؛ متأسفانه جدیت و دلمشغولیهای دراماتیک تا حدی داستان را تضعیف کردهاند.
---
راستش چه انتظاری داشتید؟ آنها کارگردانی را آوردند که عمدتاً فیلمهای هنری آسیایی میسازد تا یک فیلم کمیکبوکی درباره یک هیولای سبز که وقتی عصبانی میشود همهچیز را خراب میکند کارگردانی کند. طبیعی بود که انگ لی به مفاهیم فرویدی، طنینهای تراژدی یونانی و انتخابهای تدوینی عجیب بپردازد.
انتقاد من از «هالک» بیشتر متوجه ریتم بهشدت کند و پرده سوم آشفتهاش است. بله، فیلم در مجموع کمی متکبرانه بهنظر میرسد، اما باید نیت و بلندپروازی ساخت چنین فیلمی را تحسین کرد، حتی اگر اجرا در جاهایی ناهماهنگ باشد.
---
با توجه به موفقیت لو فرینو در تلویزیون، انتخاب انگ لی برای ساخت این فیلم منطقی بهنظر میرسید، اما واقعاً چه چیزی باعث شد اریک بانا را برای نقش بنر انتخاب کنند؟ او در این نقش بهقدری خشک و بیروح است که انگار از چوب ساخته شده است. نتیجه این میشود که وقتی عصبانی میشود، سبز میشود، بیشتر لباسهایش پاره میشوند و به ویرانیای میپردازد که حتی تانک هم نتواند جلویش را بگیرد.
چند صحنه اکشن قابلقبول هست، اما بخش زیادی از فیلم صرف ملودرامهایی میشود که حول رابطهاش با دوستدختر وفادارش بتی (جنیفر کانلی) و تلاش او برای جلوگیری از نابودی هیولای خطرناک توسط پدرش، ژنرال راس (سم الیوت)، میچرخد. علاوه بر این، پدر دوپهلو و منفعتطلب او (نیک نولتی) هم داستانی را دنبال میکند که بیشتر به اهداف شخصیاش مربوط است.
احتمالاً این چیزها روی کاغذ خوب بهنظر میرسید، اما خطوط داستانی که باید پیشزمینه معماگونه را توضیح دهند و سپس به تعقیبوگریز حال بروند، هیچکدام واقعاً با هم جور درنمیآیند. بین بانا و کانلی هیچ شیمی قابللمسی نیست؛ نولتی صرفاً نقش را با بیحالی میگذراند و الیوت بهتر بود برای نقشهای دیگری تست میداد. همانطور که انتظار میرود، فیلم برای دنبالهای آمادهسازی میکند، اما حتی آن وعده هم بیشتر امیدی خام بهنظر میرسد تا انتظار منطقی.
ارزش تولید بهخصوص بالاتر از همتای تلویزیونیاش نیست و هرچند فیلم وحشتناک نیست، اما بیشازحد تلاش میکند تا شخصیت را روانکاوی کند و فراموش میکند که اساساً باید سرگرمکننده باشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران