سفرهای جهانی هیجانانگیز، لوکیشنهای تماشایی، اکشن پرتنش و حال و هوای سرگرمکننده
راجر مور بیش از هر بازیگر دیگری نقش مأمور مخفی ۰۰۷ را در فیلمهای رسمی جیمز باند بازی کرده است. او این نقش را از نزدیک ۴۵ سالگی آغاز کرد و پس از هفت فیلم در ۵۷ سالگی آن را پایان داد. سومین فیلم او به عنوان باند، «جاسوسی که دوستم داشت» (۱۹۷۷) است...
سفرهای جهانی هیجانانگیز، لوکیشنهای تماشایی، اکشن پرتنش و حال و هوای سرگرمکننده
راجر مور بیش از هر بازیگر دیگری نقش مأمور مخفی ۰۰۷ را در فیلمهای رسمی جیمز باند بازی کرده است. او این نقش را از نزدیک ۴۵ سالگی آغاز کرد و پس از هفت فیلم در ۵۷ سالگی آن را پایان داد. سومین فیلم او به عنوان باند، «جاسوسی که دوستم داشت» (۱۹۷۷) است و یکی از سرگرمکنندهترین آثار این مجموعه به شمار میآید.
داستان حول همکاری ۰۰۷ با یک مامور زن روسی (مامور XXX) برای جلوگیری از برنامههای ضدجهانی کارل استرومبرگ (کرت یورگنس) میچرخد که با به سرقت بردن زیردریاییهای هستهای میخواهد جنگ جهانی سوم را آغاز کند. استرومبرگ اهمیتی نمیدهد اگر جهان نابود شود، چون خودش در یک زیستخانهٔ غرقشده شبیه خرچنگ به نام «آتلانتیس» زندگی میکند. مردِ دندانفولادیِ معروف، جاوز، و زیباروی موهای سیاه، نائومی، به او کمک میکنند.
اولین خصلت ضروری هر فیلم باند برای من سفرهای جهانی هیجانانگیز و به تبع آن لوکیشنهای عالی است. «جاسوسی که دوستم داشت» در این مورد بسیار قدرتمند عمل میکند. از همان ابتدا تعقیب و گریز اسکیای هیجانانگیز داریم که با پرشی تماشایی از کوه آزگارد در جزیره بفین (کانادا) — که نقش آلپ اتریش را بازی میکند — به اوج میرسد. این بدلکاری فوقالعاده یکی از بهترین افتتاحیهها در تاریخ سری است. از آن پس صحراهای صحرا، قاهره، رود نیل و اهرام جیزه، جزیره ساردینیا در دریای مدیترانه، اسکاتلند (پایگاه نیروی دریایی سلطنتی) و آبهای باهاما را میبینیم. این لوکیشنها بهراستی فوقالعادهاند.
ریچارد کیل در نقش جاوز (با قد حدود ۷ فوت و ۲ اینچ) هم ترسناک است و هم خندهدار؛ شوخی مداوم این است که هیچچیز نمیتواند او را متوقف یا از بین ببرد.
باربارا باخ در نقش مامور XXX خوب ظاهر شده و بیتردید زیباییِ جذابی دارد، شبیه بریت ایکلند در فیلم قبلی. با این حال وقتی کارولین مونرو در نقش نائومی معرفی میشود، واقعاً همه را تحتالشعاع قرار میدهد؛ بسیاری صحنه بیرون آمدن اورسولا آندرس از آب در «دکتر نو» (۱۹۶۲) را بهعنوان نماد «بانوی باند» میدانند، اما معرفی کارولین در این فیلم رقیبی جدی برای آن لحظه است — حداقل دومین لحظهٔ بهیادماندنی. تنها مشکل این است که نقش کارولین کوتاه است؛ برای دیدن او در نقش بزرگتر به «سفر طلایی سینباد» (۱۹۷۴) مراجعه کنید. در بعضی نسخههای DVD مستندی بیش از چهل دقیقه دارد که مصاحبهای با خانم مونرو هم در آن هست؛ حتی پس از بیش از بیست و پنج سال از ساخت فیلم، او هنوز زیبا بود.
یکی دیگر از جنبههای برتر فیلم این است که حال و هوای ماجراجویانه و سکانسهای سفرهای جهانی، به آن احساسی شبیه ایندیانا جونز میدهد، اگرچه فیلم چهار سال قبل از نخستین ایندیانا جونز ساخته شده است. مراقب سکانس فوقالعادهای باشید که ماشین باند در آن به زیردریایی تبدیل میشود تا از دست نائومی که با هلیکوپتر فرار میکند، جان سالم به در ببرد.
آثار موسیقایی برخی فیلمهای باند نسبتاً زمانیناپذیرند، مثل «برای چشمان تو» (۱۹۸۱)، اما عناصر دیسکویی در موسیقی «جاسوسی که دوستم داشت» تا حدودی از مد افتاده و برای بعضیها آزاردهنده است. برای من چندان مشکلساز نیست؛ میشود با آن کنار آمد، اما برخی ممکن است نپسندند.
در مورد برداشت راجر مور از باند، یا او را دوست دارید یا ندارید؛ من دوستش دارم. با وجود سنش، مور همیشه عالی به نظر میرسید و در طول دوران بازیاش کاملاً بهعنوان ۰۰۷ قابلباور بود.
از نظر من، هفت فیلم مور در مجموع سرگرمکنندهترین مجموعهٔ باندها هستند. بله، شان کانری عالی است و فیلمهای او معمولاً جدیترند (هرچند با آن نمک و شیرینی همیشگی باند)، اما چه کسی میتواند رنگ و شادابی فیلمهای مور را انکار کند؟ همهٔ آثار او بسیار سرگرمکنندهاند و در باکسآفیس موفق بودند. حتی آن دو فیلمی که گاهی مورد انتقاد قرار گرفتهاند، «مونریکر» (۱۹۷۹) و «چشماندازی برای کشتن» (۱۹۸۵)، فیلمهای خوبیاند. ممکن است عناصری بامزه یا خندهدارتر داشته باشند، اما اساساً داستانهای جدیای هستند؛ بندرت به کلی به سمت پارودی یا کمپ رفتهاند. واقعاً از شنیدن همهٔ انتقادها نسبت به دوران مور خستهام. همهٔ فیلمهای او ماجراجوییهای باکیفیتِ باند هستند؛ هیچکدام ضعیف نیستند.
مدت فیلم: ۲ ساعت و ۵ دقیقه.
نمره: A-
-----------------------
«جاسوسی که دوستم داشت» به کارگردانی لوئیس گیلبرت و فیلمنامهای از کریستوفر وود و ریچارد مایبوم، برگرفته از رمانی از ایان فلمینگ است. در این فیلم راجر مور، باربارا باخ، کرت یورگنس، ریچارد کیل و والتر گوتل بازی میکنند. موسیقی را ماروین هملیش ساخته و فیلمبرداری از کلود رنوآر است.
در این قسمت از سری، زیردریاییهای اتمی متحد و شوروی بهطور مرموزی ناپدید میشوند و تنش بین دو کشور بالا میرود. MI6 و کاگب مظنون میشوند که یک نیروی ثالث مسئول است و دارد برای اهداف شوم خود آشوب به پا میکند. ۰۰۷ با مامور شوروی، ماژور آنیا أماسوا (مامور XXX) جفت میشود تا پیش از تشدید بحران، ریشهٔ توطئه را کشف کنند.
در طول تاریخ مجموعه، بارها احساس شده بود که انرژی سری رو به افول است. سال ۱۹۷۷ و پس از پذیرش متوسط و فروش ضعیف «مرد با تفنگ طلایی»، زمانی بود که چنین نگرانیای وجود داشت. پروشکننده آلبرت بروکولی با دیدی مصمم و بودجهای نزدیک به ۱۴ میلیون دلار از یونیون آرتیستس ریسک کرد و به شکلی بزرگ عمل کرد که نتیجهاش فوقالعاده شد. «جاسوسی که دوستم داشت» بهترین فیلم باندِ مور است — شاید لزوماً بهترین بازی او اما از حیث فیلم، تقریباً بینقص است و همهٔ عناصر اصلی را درست اجرا میکند. ابزارها و شوخیها پیشتر گاهی با شخصیت جدی باند تناقض داشتند، اما اینجا به تقویت شخصیت او کمک میکنند و از لبهٔ خشن او نکاهیدهاند. تعلیق و درامِ بالا بازگشتهاند و برای اولینبار در یک فیلمِ راجر مور، همهچیز درست بازی میشود: احساس نمیکنیم با یک کمدی اکشن طرفیم، بلکه یک ماجراجویی اکشن را میبینیم؛ خطوط طنز هم باریک و بهموقعاند، نه پررنگ و مزاحمِ کشش دراماتیک.
از نظر ارزش تولید، فیلم یکی از بهترینهاست. بروکولی به کن آدام دستور داد تا صحنهٔ بزرگ ۰۰۷ را در پاینوود بسازد تا رؤیایشان برای فیلم محقق شود؛ آن زمان بزرگترین استیج صدا در جهان شد. با چنین فضایی، آدام در طراحی داخل سوپرتانکر لیپاروس که صحنهٔ نبرد درخورتوجهی در سهچهارم پایانی در آن رخ میدهد، عالی عمل میکند. وسایل نقلیه جایگاه ویژهای دارند: لوتوس اسپریت آبیشونده که به سرعت در فولکلور باند جا باز کرد، موتورسیکلتهای موشکدار و مینیزیردریاییها، هلیکوپتر، قایق تندرو، کپسول فرار، موتورسیکلت دریایی و... . سپس خانهٔ آتلانتیس استرومبرگ که طراحی خارجیاش شبیه «جنگ دنیاها» و فضای داخلیاش شبیه آکواریوم زیرآبی است. لوکیشنهای باشکوه — مصر، ساردینیا، اسکاتلند و باهاما — نیز با عکاسی رنوآر رنگ و جلوه به فیلم میدهند. سکانسهای زیرآب هم با متقاعدکنندگی توجه را جلب میکنند.
بازیگرانی عالی فیلم را همراهی میکنند؛ مور خوشتیپ و در بهترین شکلش است. باربارا باخ نه تنها یکی از زیباترین بانوان باند است، بلکه زنِ قدرتمندی را به تصویر میکشد: باهوش، شجاع و متعهد که عملاً همتراز با باند ظاهر میشود. لهجهاش ممکن است کمی لرزان باشد، اما تأثیرش بر فیلم چشمگیر است. یورگنس در نقش استرومبرگ شرور هوشمندی است که سرشار از تبهکاری است و لذت میبرد که در لانهٔ زیرآبیاش نقشهٔ آغاز جهانی نو را میکشد. کیل در نقش جاوز، مردِ دندانفولادی، تبدیل به بخشی از فولکلور باند شد؛ موجودی ترسناک که توسط کیل غولآسا بهخوبی جان گرفته است. گوتل در نقش گوگول حضوری قابلاعتنا دارد و کارولین مونرو در نقش نائومی یادماندنی است. برنارد لی (M) و دزموند لوئِلن (Q) هم صحنههای ارزشمندی دارند؛ تنها مانیپنی کمکارتر از حدّ معمول است. در کل، این فیلم نشان میدهد سازندگان دوباره به آنچه فیلمهای باند را عظیم میکرد بازگشتهاند. حتی یک کاندید خوب برای بهترین ترانهٔ عنوان هم دارد: «هیچکس بهتر از تو نمیکند» که کارلی سایمون با جادو میخواند.
دیدگاه بزرگ جواب داد و فیلم در گیشه جهانی بیش از ۱۸۵ میلیون دلار بهدست آورد؛ حدود ۸۷ میلیون دلار بیشتر از «مرد با تفنگ طلایی». قابلتوجه است وقتی میدانیم رقیبی رکوردشکن مثل «جنگ ستارگان» هم در آن زمان وجود داشت. منتقدان و طرفداران نیز از نتیجه راضی بودند. فیلم کامل نیست؛ بازگشت لوئیس گیلبرت به کارگردانی کمی حس آشنایی با «تنها یک بار زندهای» میدهد، فقط بزرگتر و بهتر. گاهی کمبود حضور جان بری در موسیقی احساس میشود و هملیش در بعضی جاها جای خالیاش را پر میکند. اگر بخواهیم سختگیر باشیم، شاید میشد استرومبرگ را کمی فعالتر و تهدیدآمیزتر نشان داد؛ او اثرگذار است اما عمدتاً اطراف مینشیند و دستور میدهد تا دکمهها را فشار دهند. اما اینها شکایات کوچکاند که مانع از قرارگیری فیلم در میان بهترینهای سری نمیشوند. نکتهٔ مثبت دیگر این است که فیلم بهطور محترمانهای به گذشتهٔ دراماتیک باند — که قبلاً ازدواج کرده — اشاره میکند.
امتیاز: ۹ از ۱۰
-----------------------
این فیلم از آثار مورد علاقهام دربارهٔ «جیمز باند» نیست، شاید چون صحنههای ابتدایی برف و برفبازی بیش از حد به صفحهٔ سبز وابستهاند — شاید راجر مور اهل اسکی نبود یا بیمهاش نمیکردند — اما به هر حال او در ده دقیقهٔ اول تقریباً از پاینوود خارج نشده است. سپس به یکی از داستانهای نسبتا غیرقابلباور میرسیم که در آن باند باید با مامور شوروی «آماسوا» (باربارا باخ) همکاری کند تا ببینند چه بر سر دو زیردریایی هستهای ناپدیدشده آمده است. فیلم عناصر معمول گردشگری را دارد — از اتریش به مصر و سپس دریاهای آزاد؛ جایی که با نوعی نخبۀ زیستمحیطیِ بزرگمنش بهنام استرومبرگ مواجه میشویم که در پی آغاز آخرالزمان برای زندگی در شهر زیر دریاست. او برای تحقق اهدافش، مرد قویجثه و دندانفولادی «جاوز» را استخدام کرده که بهزودی زوج قهرمان را به موقعیتهای خطرناکی میاندازد و آنها، البته، کمکم جذب هم میشوند. در این فیلم گجتها کماند، جز لوتوس زیرآبی؛ طنز گاهی سطحی است و به نظرم پایان کار کمی کشدار شد. یورگنس نقش کافی برای تأثیرگذاری ایفا میکند اما آنچنان مرعوبکننده نیست؛ اینکه باخ چگونه در لباسش تا آخر مانده شگفتانگیز است و فرجام ماجرا گرچه آتشبازی دارد، اما نسبتاً شتابزده و کمی تخت به نظر میرسد. فیلم قابل قبول است؛ اما متأسفانه نه بیش از آن.
-----------------------
من کاملاً در اردوگاه طرفدارانِ «شان کانری بهترین باند بود و بهترین فیلمها را داشت» هستم... بنابراین باور کنید وقتی میگویم این بهترین حضور راجر مور بهعنوان ۰۰۷ است و یکی از بهترین فیلمهای ۰۰۷ — همراه با یکی از بهترین ترانههای آغازین — که تا به حال ساخته شده.
در این فیلم مور در بهترین وضعیتش دیده میشود؛ باربارا باخ هم یک جاسوس زن عالی است با یکی از بهترین و کنایهآمیزترین نامهای «بانوی باند» از زمان بازی آنور بلکمن. نام مأمور سه ایکس (آنیای أماسوا) جای خود را در ذهنها باز کرده و همهٔ ما دوست داریم او را «مامور Triple X» صدا بزنیم. لوکیشنها شگفتانگیزند و مور در لحظاتی حالت قاتلِ خونسردِ دوران کانری را بروز میدهد. قصه همچنان شگفتانگیز و اغراقآمیز است؛ جاوز حضور دارد و یکی از ماشینهای موردعلاقهام نیز به نمایش درمیآید.
«جاسوسی که دوستم داشت» یکی از فیلمهای حماسی باند است؛ بهترین اثر دوران راجر مور و از فیلمهایی که باید در فهرست ده فیلم برترِ هر طرفدار ۰۰۷ باشند.
-----------------------
«جاسوسی که دوستم داشت» فرمولِ کامل را در اختیار راجر مور قرار میدهد تا جذابیت شوخِ باندی خود را با لوکیشنهای عجیب و غریب، گجتهای نمایشی، صحنههای جنگی بزرگ و یک گروه پشتیبان عالی نشان دهد.
این فیلم از آثار کلاسیک مورد علاقهام از دورهٔ مور است. «زنده بگذار مرده بکش» شروع او بود و فیلمی کمتر متعارف؛ «مرد با تفنگ طلایی» هم قابل قبول بود، اما «جاسوسی که دوستم داشت» بالاخره برای مور همهٔ قطعات را در کنار هم گذاشت: لوکیشنهای زیبا، شروران هیجانانگیز، تهدید هستهای فاجعهبار، یک بانوی باند قوی و توانا، و یک عشق خطرناک که به فیلم برتری میبخشد. نبرد نهایی با حضور خدمهٔ متعدد زیردریاییها و ارتشی از شروران پسزمینهای هیجانانگیز فراهم میآورد تا باند بار دیگر جهان را نجات دهد. به اینها برخی از خنکترین گجتها و وسایل نقلیهٔ فرنچایز، یکی از نمادینترین دستیاران شرور در نقش جاوزِ ریچارد کیل، و باربارا باخ در نقش ماژور أماسوا را اضافه کنید — و نتیجه یکی از بهترین فیلمهای جاسوسی کلاسیک است.
-----------------------
ما اینجا با فیلمی نهایی از مجموعهٔ ۰۰۷ روبهرو هستیم.
این فیلم نه تنها عناصر سازندهٔ آثار باند را دارد — منظرههای زیبا، لوکیشنهای عجیب، زنان زیبا، شوخطبعی، اکشن بیوقفه، ماجراجویی، گجتها و غیره — بلکه داستانی حماسی و از بهترینهای کل مجموعه ارائه میکند.
داستان اصلی دربارهٔ زنی است بسیار توانمند که درمییابد معشوقش به قتل رسیده و قسم میخورد مرد قاتل را بکشد، اما با پیشرفت داستان درمییابد آن مرد آن شیطانی که میپنداشت نیست. داستان دیگری نیز هست دربارهٔ دیوانهای که کارمندانش را میکشد، و این بار رئیس اسپکتر نیست. بخشهایی از کار جاسوسی منطق کمتری دارند، همانطور که انگیزهٔ «جاوز» (ریچارد کیل) هم چندان روشن نیست، اما نقشِ او باعث محبوب شدن شخصیت نزد طرفداران شد.
اما داستان اصلی همچنان در رأس است و با تمام اکشن پیوستهاش فیلم را سرپا نگه میدارد. صحنهای هم هست که باند فکر میکند قرار است رئیسش را ملاقات کند، اما شخص دیگری پشت صندلی نشسته است — صحنهای بهیادماندنی. این فیلم اوج آثار باند است و معتقدم تنها نیستم اگر آن را تا سال ۲۰۲۳ بهترین فیلم باند بدانم.
-----------------------
من «جاسوسی که دوستم داشت» را دوست دارم. این فیلمی است که هرگز از دیدنش سیر نمیشوم؛ هر بار که به آن فکر میکنم یا نامش را میشنوم، دلم میخواهد دوباره آن را تماشا کنم — فیلم واقعاً خیلی خوب است.
این فیلم مورد علاقهٔ برادرم هم هست و در ردهٔ چهارمِ فهرست من قرار دارد؛ «جاسوسی که دوستم داشت» چیزی جز یک شاهکار سینمایی نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران