جارد (لوکاس هجز) پسر مردی به نام مارشال (راسل کرو) که یک موعظه گر باپتیستی است و زنی به نام نانسی (نیکول کیدمن) می باشد و یک روز مجبور می شود تا در یک برنامه گفتگو محور که زیر نظر کلیسا درباره مسائل چالش برانگیز مطرح می شود شرکت نماید اما...
جارد (لوکاس هجز) پسر مردی به نام مارشال (راسل کرو) که یک موعظه گر باپتیستی است و زنی به نام نانسی (نیکول کیدمن) می باشد و یک روز مجبور می شود تا در یک برنامه گفتگو محور که زیر نظر کلیسا درباره مسائل چالش برانگیز مطرح می شود شرکت نماید اما...
فیلم دیگری که از بازیگرِ تبدیلشده به فیلمساز انتظار میرفت، Boy Erased است؛ کاری از جوئل اجرتون که نامزد گلدن گلوب شده و فیلم را نوشته و در آن بازی میکند.
فیلم دربارهٔ پسر جوان یک واعظ متعلق به کلیسای باپتیست بهنام جارِد (لوکاس هِجِدز) است که پس از علنیشدن همجنسگراییش، مجبور میشود در برنامهٔ «تبدیلسازی» جنسی کلیسا شرکت کند. بر اساس خاطرات تحسینشدهٔ گرارد کانلی،...
فیلم دیگری که از بازیگرِ تبدیلشده به فیلمساز انتظار میرفت، Boy Erased است؛ کاری از جوئل اجرتون که نامزد گلدن گلوب شده و فیلم را نوشته و در آن بازی میکند.
فیلم دربارهٔ پسر جوان یک واعظ متعلق به کلیسای باپتیست بهنام جارِد (لوکاس هِجِدز) است که پس از علنیشدن همجنسگراییش، مجبور میشود در برنامهٔ «تبدیلسازی» جنسی کلیسا شرکت کند. بر اساس خاطرات تحسینشدهٔ گرارد کانلی، Boy Erased با بازیگرانی سرشناس ساخته شده که در کنار هِجِدز و اجرتون، نیکول کیدمن و راسل کرو هم در آن حضور دارند.
کاملاً مشخص است که این فیلم از جایگاهی محترمانه و با نیت خیر ساخته شده، اما از نظر احساسی ناملموس و تا حدی کسلکننده است.
«کنگره باید با هر تلاشی برای قرار دادن روابط همجنسگرایان در جایگاهی برابر با ازدواج میانجنسیتی مخالفت کند. کنگره باید با هر تلاشی برای به رسمیت شناختن همجنسگرایان بهعنوان یک «اقلیت منزوی و پنهانی» که مستحق حمایت قوانینی مشابه با آنچه برای زنان و اقلیتهای قومی اعمال میشود مخالفت کند. کنگره باید از بازتأیید قانون رایان وایت حمایت کند تنها پس از انجام حسابرسی تا اطمینان حاصل شود که دیگر پولهای فدرال به سازمانهایی داده نمیشود که رفتارهایی را جشن میگیرند و تشویق میکنند که به انتشار ویروس HIV دامن میزند. منابع باید به سوی مؤسساتی هدایت شود که به کسانی کمک میکنند که به دنبال تغییر رفتار جنسی خود هستند.»
– مایک پنس (معاون فعلیِ رئیسجمهور آمریکا)؛ بیانیهٔ کارزار هنگام نامزدی برای کنگره، 2001
Boy Erased یکی از آن فیلمهاست که بهنظر بیادبانه میرسد بخواهی صرفاً از جنبههای فرمیاش انتقاد کنی؛ چون آشکارا از موضعی عمیقاً محترمانه آمده، نیت ستودنی دارد (هرچند نگاهی هم به فصل جوایز دارد) و دربارهٔ موضوعی مهم و عادلانه حرف میزند. جوئل اجرتون فیلم را نوشته، کارگردانی کرده، در آن بازی و تهیهکنندگی هم کرده است. فیلم بر اساس کتاب خاطرات Garrard Conley با عنوان Boy Erased: A Memoir of Identity, Faith, and Family (۲۰۱۶) ساخته شده و روایت واقعی تجربیات او از درمانهای تبدیلسازی در آرکانزاس در سال 2004 است. در شرایط سیاسیای که اندیشههای مترقی بهنظر میرسد رو به پسرفت دارند و باورهای واپسگرا در میان بسیاری از صاحبان قدرت شایع است، باید فیلمی را که مفهوم بربرمنشانهٔ تحمیلِ هنجارهای هتروسکشوال را از طریق سوءاستفادهٔ روانی و گاهی جسمی برجسته میکند، ستود. اما نیت خوب الزاماً به معنی «فیلم خوب» بودن نیست و Boy Erased نمونهٔ همین حالت است: فیلمی که اهدافش قابل تحسیناند اما کاستیهایش را نمیتوان نادیده گرفت. در حالی که فیلم اخیر دزیره اخاوان، The Miseducation of Cameron Post، موضوع مشابه را با طعنه و نافرمانی مطرح میکرد، Boy Erased بسیار صادقانهتر و جدیتر است. و همین جدیبودنِ بیش از حد و فاصلهگذاریِ احساسیاش از شخصیتها باعث شده فیلم تحتوِرِقآور بماند و هرگز به اوجهای عاطفیای که از چنین متریالی انتظار میرود نرسد. این فیلم موضوعی روز و اخلاقاً ستودنی دارد، بدون تردید. ایکاش بهسادگی بهتر از این بود.
فیلم در سال 2004 میگذرد و از روز اول حضور جارِد ایمنز ۱۹ساله (لوکاس هِجِدز) در «لاو این اکشن» — یک برنامهٔ تبدیلسازی در آرکانزاس — آغاز میشود. جارِد، پسر واعظ جنوبی و فروشندهٔ ماشین مارشال (راسِل کرو) و همسرش نَنسِی (نیکول کیدمن)، در ابتدا مشتاق است تا «تمایلات همجنسگرایش» را از خود بزُداید. برنامه را ویکتور سایکز (اجرتون) اداره میکند و بر این فرض استوار است که همجنسگرایی انتخابی است ناشی از تربیت نامناسب و ناهنجاریهای اخلاقی در خانوادهٔ گستردهٔ فرد؛ بنابراین سایکز از شاگردان میخواهد شجرهنامهٔ خانواده کشیده و مواردی مثل اعتیاد به مواد یا الکل، استفاده از پورنوگرافی، محکومیتهای کیفری و امثال آن را علامتگذاری کنند. شرکتکنندگان باید تعهدنامهای امضا کنند که در آن قول میدهند هیچکس را از آنچه در طول درمان رخ میدهد آگاه نکنند. سایر شاگردان شامل جان (زاویه دوران) است که چنان از تبدیلسازی خالصانه دفاع میکند که حتی حاضر نیست دست مردان دیگر را لمس کند، هرچند هر روز با کبودیهای جدید ظاهر میشود؛ گری (تروی سیوان) که با همجنسگرایشش کنار آمده و قصد دارد تا زمان ترک محل وانمود به هتروسکشوال بودن کند؛ و کامرون (بریتِن سیِر)، بازیکن فوتبالِ خجالتی و آرمانخواه. در همین حال، نَنسِی اتاقی در موتلی نزدیک اجاره میکند تا در طول برنامه آنجا با جارِد بماند. اما جارِد بهزودی از جان و گری میفهمد که هیچ پایان مشخصی برای این درمان وجود ندارد و اگر نتواند سایکز را قانع کند که او راستیراست هتروسکشوال است، ممکن است مجبور شود تماموقت به کمپ منتقل شود. داستانِ گذشتهٔ نحوهٔ ثبتنام او در برنامه بهصورت غیرخطی بازگو میشود، و زمانِ ناآرامتر شدن اقامتش در لاو این اکشن با مواردی مانند نخستین تجربهٔ جنسی ناخوشایندش با دوستدختر سابقش کلوئی؛ نخستین تجربهٔ همجنسگرایانهاش در دانشگاه با همدوندش هنری؛ رابطهٔ غیرجنسی با دانشجوی دیگری، زاویه و اینکه والدینش چگونه از همجنسگرایی او باخبر شدند و تصمیم مارشال — با مشورت دو ریشهدار کلیسا — برای فرستادن جارِد به درمان، همگی متناوب نشان داده میشوند.
من مردی هتروسکشوال از کشوری هستم که درمان تبدیلسازی زیاد مرسوم نیست؛ در ایرلند فقط یک برنامهٔ تبدیلسازی وجود دارد و تا ژانویهٔ ۲۰۱۹ لایحهای برای ممنوعیت چنین درمانهایی در مجلس ملی در جریان بررسی است. با توجه به آشنایی محدودم با موضوع، تعجب کردم بدانم در آمریکا تنها ۱۵ ایالت (بهعلاوه واشینگتن دیسی) قانوناً با این روش مخالفت کردهاند و در ۳۵ ایالت دیگر این کار قانونی است. راستش را بخواهید، حتی نمیتوانم تصور کنم کسانی همجنسگرایی را در خانواده یا میان دوستان خود نپذیرند، بنابراین مفهوم والدینی که عمداً فرزندانشان را در معرض سوءاستفادهٔ روانی قرار میدهند تا «با دعا همجنسگرایی را از بین ببرند»، و این کار را در چارچوب قانون انجام میدهند، کاملاً فراتر از درک من است. اینکه چنین چیزهایی هنوز در جامعهای مدرن و بهاصطلاح متمدن غربی اتفاق میافتد، هم عمیقاً نگرانکننده و هم بسیار اندوهبار است، و Boy Erased پنجرهای به این جهان باز میکند.
وقتی جارِد وارد لاو این اکشن میشود، سایکز بهزودی شروع به موعظه میکند: «تو نمیتوانی همجنسگرا زاده شوی؛ این یک انتخاب است» و «خدا تو را آنطور که هستی دوست نخواهد داشت». در عین حال شاگردان در «مردانگی» جسمانی آموزش داده میشوند (پاها را روی هم نندازید، پوزخندی نزنید، همیشه محکم دست بدهید)، از هر چیزی که از هنجارهای هتروسکشوال فاصله دارد بازداشته میشوند (صفحات دفترچهای از داستانهای کوتاهش پاره شده و دور ریخته میشوند)، و به او گفته میشود چه نخواند (وقتی سایکز میفهمد رشتهٔ دانشگاهی جارِد شامل آثاری چون The Picture of Dorian Gray اثر اسکار وایلد و Lolita اثر ولادیمیر ناباکوف است، پیشنهاد میدهد جارِد به تحصیل بازنگردد و تماموقت به لاو این اکشن متعهد شود).
اما فیلم محدود به برنامه نیست و نگاهی هم به برخی نگرشهای مذهبی بنیادگرا نسبت به جنسیت دارد. مهم این است که وقتی مارشال متوجه میشود جارِد قصد دارد شبی را با کلوئی بگذراند، از پسرش بهنوعی مغرور است، هرچند مارشال و نَنسِی قبلاً فرض کردهاند که جارِد و کلوئی بهزودی ازدواج خواهند کرد. فیلم با شجاعت از هوسِ سیاهنمایی دربارهٔ مارشال یا نَنسِی پرهیز میکند و حتی نسبت به خودِ لاو این اکشن هم بیرحمانه قضاوت نمیکند، اما اجرتون بهصراحت سیستمی را محکوم میکند که هر چیزی را که با آن مخالف است «تابو» مینامد و بدینوسیله هر نوع بحث را متوقف میکند. لاو این اکشن بر پایهٔ ایجاد احساس گناه در جوانان نسبت به «گناه» رفتارها یا تمایلات جنسیشان استوار است و همزمان عصمت و خطاناپذیری آموزههای کلیسا را تقویت میکند. این باعث میشود جوانانی که خود از احساسشان گیجاند، رنجی عمیق و ریشهدار تجربه کنند — اگر تمایلات یک فرد با دکترین کلیسا در تضاد باشد، این تمایلات آشکارا غیراخلاقی و ضدخدا تلقی میشوند؛ آشکارا تعارضِ بین خواست ذاتی همجنسخواهانه و این واقعیت که همجنسگرایی گناه است.
فیلم با روایتِ صدای روی تصاویر ویدئویی خانوادگی از جارِد نوزاد آغاز میشود و فوراً او را بهعنوان شخصیت محوری معرفی میکند و ما را وارد دنیای او میسازد. در واقع جارِد در هر صحنه حضور دارد، هرچند بهطرزی عجیب روایت صوتی دیگر بهکار گرفته نمیشود تا آن استفادهٔ ابتدایی جلوهای جداگانه و استایلشده پیدا کند. از منظر بصری، فیلم سرد و بیخیال است، اما عمداً اینگونه است. این یکنواختی ممکن است در ابتدا ناامیدکننده بهنظر برسد، با توجه به اینکه اولین تجربهٔ کارگردانی اجرتون در ۲۰۱۵، The Gift، از نظر بصری چشمگیر بود. با این حال، در Boy Erased طراحی تصویری قصد دارد درونیات لاو این اکشن را منعکس کند — مکانی عملگرا که رنگهای خنثی برای القای احتیاط و بازداری بهجای سرزندگی بهکار رفتهاند. اگر چیزی بیش از حد موفق شده، همین تطابق است؛ چون بیروحی صحنههای داخل لاو این اکشن اغلب به صحنههای بیرون هم سرایت میکند. اگر اجرتون، فیلمبردار ادوارد گراو (A Single Man؛ Buried؛ Suite Française) و طراح صحنهٔ چَد کیت هنگام نمایش دنیای بیرون کمی ظرافت و جلوهٔ بصری بیشتری نشان داده بودند، آن صحنهها از نظر معنایی تأثیرگذارتر میبودند؛ تمایز بصریشان میتوانست به تقویتِ محورهای مرکزی فیلم کمک کند.
از لحاظ بازیگری، نقش جارِد برای لوکاس هِجِدز دشوار است؛ او شخصیتی را بازی میکند که با پیشرفت فیلم بیشتر به درونگرایی و بیاحساسی میگراید. از همان ابتدا جارِد تا حدی دوریگزین بهنظر میرسد و تشخیص اینکه این سکون احساسی جزو تیپ شخصیتی است یا ناشی از ضعف اجرا دشوار میشود. برای مثال، آیا فقدان ذاتی ترسِ او جزئی از شخصیت است، یا هِجِدز صرفاً به احساسات لازم دسترسی نیافته است؟ مقایسهٔ اجرا با اجرای زاویه دوران در نقش جان، که هر ثانیهٔ حضورش سرشار از ناامیدی و هراس وجودی است، این احتمال را نشان میدهد. البته جارِد ذاتاً شخصیتی منفعل است و تنها یک نمونهٔ قابلتوجه از ابراز اراده و شکستن این فلج عاطفی در او وجود دارد. وقتی این صحنه رخ میدهد، بسیار قدرتمند است و هِجِدز آن را طوری بازی میکند که گویی فشاری طولانیمدت رها میشود. از سوی دیگر، صحنهای که در آن جارِد فریاد میزند و سنگهایی را به قاب شیشهای عکس یک مانکن مرد پرتاب میکند، بیشتر شبیه یک اجراست و از نظر احساسی باورپذیر نیست. در مجموع، بهنظر میرسد هِجِدز جارِد را تقریباً همانطور بازی کرده که پاتریک را در Manchester by the Sea (2016) ساختهٔ Kenneth Lonergan بازی کرده بود.
کیدمن نقش نَنسِی را بهعنوان زنی بازی میکند که بهشدت به این باور معتقد است که مرد سرِ خانه است و تصمیم مارشال برای فرستادن جارِد به درمان را بدون مخالفت آشکار میپذیرد. با این حال، از همان ابتدا مشخص است که او کاملاً راحت نیست. بعدها، وقتی متوجه میشود پشت درهای بستهٔ لاو این اکشن چه میگذرد، موضعش خصمانهتر میشود. صحنهٔ بسیار خوبی دارد که سرانجام جارِد را قانع میکند اجازه دهد او منشورِ نظریهٔ لاو این اکشن را بخواند؛ در آن صحنه او هم از محتوا شوکه و هم از اشتباهات املایی شوخطبعانه میشود (یک ارجاع به «Almighty Dog» او را هم خندهدار و هم نگران میکند). کیدمن این صحنه را با ترکیبی از ترس، شوخطبعی و میل به حفاظت از فرزندش بازی میکند و این احساسات متعارض را بهخوبی تنظیم میکند.
مارشال اما بهجای اینکه نقش شرارت ظاهری را بازی کند، توسط کرو بهعنوان شخصی در تضادِ درونی بازی میشود. او پسرش را عمیقاً دوست دارد و از اتفاقی که افتاده ویران است، بنابراین هرگز به کلیشهٔ محکومکردن او از منبر و فرستادنش به جهنم نمیپردازد. مارشال واقعاً میخواهد به جارِد کمک کند و او را بفهمد، اما عمر طولانی ایمان و اطمینانِ مطلقش به درستیِ اخلاقیِ خود مانع از این درک میشود. با وجود نقصهای شخصیت، اجرای کمصدا و مهارشدهٔ کرو تا حدی همدلی برای مردی که واضحاً در شرایطی فراتر از توانش قرار گرفته برمیانگیزد، مردی که توان غلبه بر شستوشوی فکری را ندارد و همین رابطهاش با پسرش را غیرممکن ساخته است. اجرتون در نقش سایکز اجرای تقریباً ماشینی دارد؛ مردی ارتشیمسلکِ مذهبی، بدون بینش اخلاقی محیطی و با وفاداری مطلق به خدا؛ کسی که نه تنها از پذیرش نظرات مخالف امتناع میکند، بلکه واقعاً قادر نیست وجود چنین نظراتی را بفهمد.
با وجود اجرای قوی کیدمن و کرو، فیلم از ترسیم بافت و ریزهکاریهای دینامیک خانوادگی ناکام میماند. هر سه عضو خانواده تا حدی نوعی تیپ هستند تا افراد کاملاً پرداختشده. بههمینمنوال، هیچیک از شاگردان لاو این اکشن قوس شخصیتی یا شخصیت فراتر از آرکئتایپِ نمایشیشان دریافت نمیکنند. جان، گری و کامرون بیشتر نقشهایی کلیشهایاند که بارها در این نوع روایتهای شبهزندان دیدهایم، و فیلم اغلب به کلیشهها بازمیگردد: مقامهای دوگانهٔ ریاکار؛ یک مقام سادیستیک که بیرون از قواعد برنامه هم سوءرفتار میکند (با بازی بازیگری از Red Hot Chili Peppers)؛ «زندانی»ی در آستانهٔ فروپاشی روانی کامل؛ قهرمانِ محوری که در برابر دستورات نهاد مقاومت میکند (درست مثلِ McMurphy در One Flew Over the Cuckoo’s Nest یا Dufresne در The Shawshank Redemption). دربارهٔ سایکز، پستاسکریپتی که ترجیحات جنسی خودش را شرح میدهد، شخصیت او را در نوری کاملاً متفاوت قرار میدهد و اگر در روایت گنجانده شده بود، میتوانست مادهٔ جالبی فراهم کند. البته این داستان جارِد است نه سایکز، اما این تغییر چیز از ارزشِ بازگویی بیشترِ زمینهٔ سایکز کم نمیکند.
مشکل دیگر این است که تنها فعالیت جنسی همجنسگرایانهای که در فیلم نمایش داده میشود، یک تجاوز است. این صحنه ذاتاً قدرتمند است و بهطرزی درخشان در یک برداشت ثابت فیلمبرداری شده که تماشاگر را وادار میکند بدون میانجیگری تدوین یا چینش صحنه، شاهد رویدادها باشد. اما ناراحتکننده است که اجرتون هیچوقت صحنهای از رابطهٔ همجنسگرایانهٔ رضایتمند و لذتبخش نشان نمیدهد. درست است که فیلم دربارهٔ فعالیت جنسی نیست، پس در نظریه فقط نشاندادن یک صحنه از این نوع منصفانه بهنظر میرسد؛ اما مشکل این است که تنها باری که میبینیم یک شخصیت همجنسگرا برانگیختگیهای خود را عملی میکند، شاهد یک تجاوز هستیم. چه نتیجهای باید گرفت؟ ظاهراً آن صحنه قرار است در برابر صحنهای متعادل شود که در آن جارِد شبی را با زاویه میگذراند بدون اینکه به سطح فیزیکی برسد. اما آن صحنه زمانِ بسیار کمتری میگیرد و شخصیتِ مرتکب تجاوز جزئیات بیشتری بهدست میآورد نسبت به زاویه، که این عدم تعادل قابلتوجهی ایجاد میکند.
مشکل دیگر این است که کل فیلم سرد است؛ همواره فاصلهگذار و یا ناتوان از ورود واقعی به ترس و تروماهای روانیِ واردشده بر شرکتکنندگان برنامههایی چون لاو این اکشن. شاید اجرتون میخواسته از احساسگرایی سوءاستفادهآمیز یا دستکاری عاطفی اجتناب کند، اما در هر حال فیلمی ساخته که خودِ آن احساسزدایی شده است و داستان هولناک را با حفظ یک یا دو گام فاصله از تماشاگر تقلیل میدهد. بهویژه جارِد هیچگاه با ویژگیهای عاطفی مشخصی تصویر نمیشود؛ ما هرگز رنج یا تنهاییاش را احساس نمیکنیم و شخصیتش تنها تا میزانی که برای پیشبرد داستان لازم است ترسیم شده و بهطرز زیادی دورنگه داشته شده تا تأثیر عاطفی بر مخاطب بگذارد.
Boy Erased فیلمی قابل تحسین است که به موضوعی مهم میپردازد، اما در عین حال فیلم ضعیفی نیز هست: روایتی پراکنده و شخصیتهایی کاغذی که تنها با اجراهای خوبِ کیدمن و کرو تا حدی نجات پیدا میکنند. بزرگترین مشکل این است که فیلم پافشاری میکند تماشاگر را دور نگه دارد و داستان را بالینیتر از آنچه باید ارائه میدهد — گزارشی سرد بهجای محکومیتی خشمگین. انصاف و بیطرفی اجرتون ستودنی است، همانطور که امتناع او از شیطاننمایی والدین یا حتی خودِ لاو این اکشن قابل احترام است، و اجتنابش از دستکاری عاطفی تا حدی قابل تحسین است. اما لحظهای فرا میرسد که درمییابی تا این حد به این شخصیتها نزدیک شدهای، و با این وجود تنها خلاصهای از آنها به تو داده شده است. این فیلم احتمالاً سندی مهم در تلاشِ مداوم برای حذف این روش ظالمانه خواهد بود و چشم بسیاری را به روی واقعیتی میگشاید که کم دربارهاش میدانستند. نیت و منشأ آن سرشار از همدلی و احترام است، اما فیلم بهویژه فیلمِ خوبی نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران