اسکار وایلد، نویسنده، شاعر و نمایشنامهنویس، بهخاطر این گزارهاش معروف است که «زندگی از هنر تقلید میکند» — یا دقیقتر، «زندگی بسیار بیشتر از آنکه هنر از زندگی تقلید کند، از هنر تقلید میکند.» اما آیا این گفته واقعاً درست است؟ به نوعی بهنظر میرسد امروز هر دو سوی این رابطه تا حدی معتبرند. این دوگانهگی، از هر دو منظر، موضوعی است که در تازهترین...
اسکار وایلد، نویسنده، شاعر و نمایشنامهنویس، بهخاطر این گزارهاش معروف است که «زندگی از هنر تقلید میکند» — یا دقیقتر، «زندگی بسیار بیشتر از آنکه هنر از زندگی تقلید کند، از هنر تقلید میکند.» اما آیا این گفته واقعاً درست است؟ به نوعی بهنظر میرسد امروز هر دو سوی این رابطه تا حدی معتبرند. این دوگانهگی، از هر دو منظر، موضوعی است که در تازهترین فیلم بلندِ نویسنده-کارگردان اتم اگویان جاری است.
فیلم داستان کارگردانی تئاتر (آماندا سیفرید) را روایت میکند که تصمیم میگیرد نمایشی تازه از اپرای «سالومه» اثر ریچارد اشتراوس را روی صحنه ببرد — اپرایی که خود بر پایهٔ نمایشنامهٔ سالومهٔ اسکار وایلد ساخته شده و این بار بازسازی نسخهای است که سالها پیش توسط مرشد و معشوق یکطرفهٔ او اجرا شده بود و حالا مرده است. این اپرا، به نوبت خود، تفسیر موسیقاییِ حکایتی کتابمقدسی از یحیی پیامبر (مایکل کوپفر-رادکی) و شاهزادهٔ یهودیه، سالومه (آمبر برید)، را ارائه میدهد؛ شخصیتی که بیشتر به رقص جنسیمآبانهٔ «رقص هفت پرده» شهرت دارد و زمانی که معشوقهاش خواستههای عاشقانهاش را رد میکند، از نامادریاش، پادشاه هیرود (مایکل شاده)، میخواهد سر مرد مقدس را بر سینی نقرهای به او بدهند.
بهطرز عجیبی، زندگی شخصی کارگردان با موضوع اپرای در حال اجرا همپوشانی دارد و این همنشینی به او و بسیاری از اعضای گروه اجرایی و تیم تولید فرصتی میدهد تا به بازبینی خود، شرایطشان و ارواح گذشتههای نادیده گرفتهشدهشان بپردازند. به نوعی، این موقعیت برای همه فرصتی فراهم میآورد تا مسائل طولانیمدتِ حلنشده — که اغلب با هم مرتبطاند — را مرور کنند؛ گونهای هنردرمانی عملی که یادآور آثاری مانند «قوی سیاه» (۲۰۱۰) است.
متأسفانه روایت فیلم با رشتههای داستانی متعدد سنگین شده و گاهی بیشازحد پیچیده و دستوپاگیر میشود. علاوه بر این، پس از مدتی پیوندهای فراوان میان این زیرپیرنگها تا حدی تصنعی و مصنوعی بهنظر میرسند، طوری که باورپذیریشان کاهش مییابد، هرچند هر کدام بهتنهایی جذاب باشند. این مسائل معمولاً ریتم فیلم را کند میکنند؛ چیزی که با توجه به ایدهٔ امیدوارکنندهٔ اثر، طراحی صحنهٔ جذاب و بازیهای خوب گروه بازیگران — بهویژه سیفرید و ربکا لیدیارد در نقش سرپرست تدارکات صحنه — تأسفآور است.
اینها بدین معنا نیست که فیلم افتضاح است؛ «هفت پرده» حقیقتاً تا مرز اثری جذاب، بهیادماندنی و خوشساخت پیش میرود. اما با این همه موضوع و پرداخت، فیلم میخواهد حوزهٔ زیادی را پوشش دهد؛ اگر این محتوا با دقت بیشتری کوتاه و متمرکز میشد، میتوانست اثری برجسته باشد. در وضع فعلی، با نمونهای روبهرو هستیم از کارگردانی بلندپرواز که دقیقاً نمیداند چه زمانی باید دست بکشد و متوجه نیست که گاهی برای تأثیرگذاری روی تماشاگر نیازی به افراط و اغراق نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران