تمامی فیلم از لحظهٔ شروع، تند و تیز و پر از اکشن و ماجراجویی است و خودِ شخصیت، دستکم چهار لباس مختلف مرد عنکبوتی دارد (برای طرفداران پروپاقرص). ماریا هیل (کوبی سمولدرز) پس از غیبت ناامیدکنندهاش در بخش عمدهای از «Endgame» دوباره حضور دارد، اما در فیلم بد استفاده شده و عملاً نقش قابلتوجهی ندارد. اگرچه این فیلم بالاخره رابطهٔ پیتر و امجی را به...
تمامی فیلم از لحظهٔ شروع، تند و تیز و پر از اکشن و ماجراجویی است و خودِ شخصیت، دستکم چهار لباس مختلف مرد عنکبوتی دارد (برای طرفداران پروپاقرص). ماریا هیل (کوبی سمولدرز) پس از غیبت ناامیدکنندهاش در بخش عمدهای از «Endgame» دوباره حضور دارد، اما در فیلم بد استفاده شده و عملاً نقش قابلتوجهی ندارد. اگرچه این فیلم بالاخره رابطهٔ پیتر و امجی را به ما نشان میدهد، اما همهچیز حس آشنایی دارد — نه بهخاطر خودِ شخصیتها، بلکه چون قبلاً در «هومکامینگ» دیده بودیم پیتر چگونه یک دلباخته را دنبال میکرد و تلاش میکرد بین نقش دانشآموز و قهرمان تعادل برقرار کند. این بار پنجمین گردش پیتر پارکر در همان چرخ و فلک است. قبلاً او را بهعنوان پسرک معصوم و دوستداشتنی که سرنوشت قهرمانی به او واگذار شده بود دوست داشتیم و تشنهِ قهرمان شدنش بودیم. او بارها فرصت خود را داشته و حالا باید ببینیم رشد میکند، اما بهجای پیشرفت، باز هم خیلی از همانها را به ما میدهند. ما باید بدانیم قرار است به کجا برسد، نه فقط تماشا کنیم که یک پسر بارها و بارها نقش بازی کند.
فیلم فوقالعاده است!
این نقد بدون اسپویل از «Far From Home» است، اما شامل هشدار اسپویل برای «Avengers: Endgame» میشود — اگر هنوز آن را ندیدهاید یا از اتفاقاتش بیاطلاعید، این نکته را در نظر داشته باشید. دربارهٔ دنبالهٔ وبسلاور، این فیلم آن چیزی است که باید باشد و حتی کمی بیشتر. بهخوبی احساس همگانی نسبت به مرگِ مرکزیِ «Endgame» را منتقل میکند، بهخصوص برای پیتر پارکر. آرزو داشتم جان واتس تمرکز بیشتری روی اندوه مرد عنکبوتی بگذارد و بخش بزرگی از داستان صرف کنار آمدن او با فقدان مرشد/پدرخواندهاش شود. او نمیتواند فقط همان مرد عنکبوتیِ همسایگیِ دوستانه باقی بماند؛ باید بزرگ شود و تبدیل به کسی شود که از او انتظار دارند: بهترینِ همه.
واتس همهٔ اینها را انجام داده است. دیالوگهای بسیار مؤثری بین نیک فیوری، هپی یا حتی سکانسهای تنهایی تام هالند وجود دارد که او مجبور است از غمِ از دست دادن کسی که دوستش داشته نفس بکشد. فشاری که همه روی شانههای او میگذارند عظیم است، شاید بیش از حد برای یک نوجوان ساده، اما او اصلاً ساده نیست. هر بخش از داستانِ رابطهٔ پیتر و تونی استارک عالی نوشته شده؛ کریس مککنا و اریک سامرز فیلمنامهٔ خوبی نوشتهاند و جان واتس آن را بهخوبی اجرا کرده است. با این حال دلیل اصلی کارآمدی همهٔ اینها اجرای تام هالند است.
او گفته که تا وقتی بتواند و تهیهکنندگان اجازه دهند، نقش مرد عنکبوتی را بازی میکند. امیدوارم سالها در این نقش بماند. او نه تنها بهترین مرد عنکبوتی روی پرده برای من است، بلکه بهترین پیتر پارکرِ روی پرده هم هست. نحوهٔ نشان دادن احساساتش در طول فیلم و منفجر شدن عاطفی او در پردهٔ آخر که دیگر طاقت ندارد، فوقالعاده است. در یکی از بهترین دیالوگهای فیلم با هپی، تقریباً اشک در چشمانم جمع شد. بهعنوان یک ابرقهرمان، او دقیقاً جوهرهٔ اسپایدی را تجسم میکند و برتری هالند این است که بیشتر بدلکاریهایش را خودش انجام میدهد. بهعنوان یک نوجوان او بسیار بامزه، معصوم و هنوز بلد نیست با عاشق شدن یا داشتن دلدادگی برخورد کند؛ که ما را به دومین موضوع اصلی فیلم میبرد: رابطهٔ او با امجی.
زندایا از سوی بعضی طرفداران مورد انتقاد قرار گرفت که امجی این نسخه شبیه امجی سهگانهٔ سم ریمی نیست (از نظر ظاهری و روانشناختی). همینطور برای هالند و اینکه این مرد عنکبوتی ابزارهای بیشتری دارد نسبت به توبی مگوایر. به کسانی که این دیدگاه را دارند پیشنهاد میکنم بپذیرند که این یک جهان متفاوت با برداشتهای مختلف از شخصیتها و داستانهایی دیگر است که تا کنون به کمیکها نزدیکتر بودهاند. هر چه زودتر این را بپذیرید، لذت بردن از این فیلمها برایتان آسانتر میشود. امجی در «هومکامینگ» نقش زیادی نداشت؛ در واقع او بهعنوان یک پیچش در پسصحنه معرفی شد تا دنباله بیشتر روی او تمرکز کند... و همین هم شد.
رابطهٔ آنها بهتدریج و بهشکلی روان و واقعگرایانه در طول فیلم پیش میرود. آنها نوجواناند! اولین دوستداشتن، پیدا کردن زمان و مکان مناسب برای گفتن علاقه، عصبی شدن کنار هم و بیتابی وقتی جدا هستند... واتس این زیرپلات را خیلی خوب هدایت کرده است. این رابطهٔ تحمیلی بهنظر نمیرسد (کمدیهای رمانتیک باید از این الگو یاد بگیرند)، همدلی بین زندایا و هالند ملموس است و من امجیِ جدید را دوست دارم. بسیاری از معشوقهای ابرقهرمانها کلیشهایاند و همیشه نیاز به نجات دارند و تصمیمات احمقانه میگیرند؛ اما امجیِ زندایا نه تنها میتواند از خودش مراقبت کند، بلکه شخصیت منحصربهفردی دارد که او را متمایز میکند.
در نهایت، سومین و آخرین خط داستانی به میستیریو (جیک جیلنهال) مربوط است. نمیتوانم خیلی جزئی وارد این شخصیت شوم چون تأثیر بزرگی بر روایت دارد، اما مطمئنم جیلنهال این شخصیت را مؤثر میسازد. خوشم آمد که چگونه به میستیریو نزدیک شدند، اما اگر بازیگر برجستهای مثل جیلنهال نبود، «Far From Home» کمی ضربه میخورد. رابطهٔ او و مرد عنکبوتی خوب توسعه یافته، اما شخصیت میستیریو نیاز به پردازش بهتری داشت. یک بخش توضیحی میانی وجود دارد که خیلی بد و عجیب است. واقعاً خیلی ضعیف. با این حال فیلم به جلو میرود و تا ۴۵ دقیقهٔ پایانی بهتر و بهتر میشود که واقعاً باور نکردنیاند.
همیشه شروعی کند ولی پایانی فوقالعاده را به عکسش ترجیح میدهم. «Far From Home» در دو پردهٔ اول با ریتم مشکل دارد، اما پردهٔ آخر این کمبود را با یکی از بهترین صحنههای اکشن تاریخِ مرد عنکبوتی جبران میکند! صحنههای زیادی هست که قهرمانانمان بهصورت پیوسته حمله میکنند، میپرند و از بین ساختمانها، پلها و رودخانهها تاب میخورند — مثل قبل اما بهتر. جلوههای ویژهای که در تریلرها ممکن بود بیش از حد بهنظر برسند، در فیلم از بهترینهای مارول هستند. با این حال شگفتانگیزترین صحنهها مربوط به توهمها هستند، شبیه آنچه در فیلم منشأ دکتر استرنج دیدیم. مرد عنکبوتی دو سکانس بهیادماندنی دارد (VFX در اینجا دیوانهکننده است)، که در یکی از آنها تواناییای بهکار میرود که تا کنون رسماً در دنیای سینمایی مارول ندیدهایم. بچهٔ درونم از شادی لبخند میزد، واقعاً همینطور بود.
از نظر من در سطح «هومکامینگ» است. هر کدام در زمینههایی بهتر از دیگریاند، اما آنقدر متفاوتاند که مقایسهٔ مستقیم شاید منصفانه نباشد. اولی هدف معرفی یک شخصیت «جدید» به MCU را داشت، بنابراین تمرکز صرفاً روی پیتر پارکر و قدرتهایش بود؛ این دنباله خیلی از داستان منشأ فاصله گرفته و بین این دو اتفاق بسیار رخ داده که اگر کسی آنها را پشتسرهم ببیند، شاید همهچیز را خوب نفهمد. با این وجود، «Far From Home» مشکلات خودش را هم دارد.
همانطور که گفتم، دو پردهٔ اول با ریتم مشکل دارند. هرچند دیدن مرد عنکبوتی در شهرهای دیگر غیر از نیویورک تازهکننده است، اما انتقالها بین این شهرها بینهایت سریعاند، مخصوصاً یکی که پیتر را بهطرزی نامعقول به کشوری دیگر میبرد. فیلم گاهی این لحظات غیرمنطقی را با قطعات کمدی پوشش میدهد که گاهی جواب نمیدهد و بر تن و ریتم اثر میگذارد. ند را در «هومکامینگ» دوست داشتم و حضورش در اینجا هم لذتبخش بود، اما اینبار بیشتر نقشِ «جوک کمیک» بازی میکرد تا همراه ضروریِ مرد عنکبوتی. موسیقی مایکل جیاکینو خوب است، اما این بار من نتوانستم با آن ارتباط برقرار کنم که احتمالاً اولین باری است که دقیقاً به تمهای جیاکینو علاقهمند نشدهام. در نهایت، قطعات کمدی میتوانست بهتر باشد؛ گاهی اصلاً تأثیر نمیگذارد و یکی از صحنههای ظاهراً خندهدار که به یاد میآورم واقعاً بدترین بود.
با این وجود، من واقعاً خوش گذشت! فکر میکنم «Far From Home» را بیشتر از «Homecoming» دوست داشتهام چون دومی با داستانی پیچیدهتر و عاطفیتر سروکار داشت. اکشن از بهترینهای MCU و قطعاً در حد عالیترین اکشنهای مرد عنکبوتی است، با سکانسهایی شگفتآور و ذهنچرخان. بازیگران عالیاند، بهویژه تام هالند که جایگاهش را بهعنوان بهترین مرد عنکبوتیِ پرده تثبیت میکند. زندایا و جان فاوِرو هم عالیاند، اما باید اجرای جیک جیلنهال را تحسین کنم چون هر بار فوقالعاده است. این فیلمی است که MCU بعد از وقایع تراژیک «Endgame» به آن نیاز داشت. فیلم کار میکند چون ما احساس پیتر پارکر را حس میکنیم و میتوانیم با کمک سفر مرد عنکبوتی در این فیلم با غممان کنار بیاییم. جدا از مشکلات جزئی در ریتم، کمدی و بخشهای توضیحی، پردهٔ آخر بهعلاوهٔ دو صحنهٔ پس از تیتراژ که تأثیر بزرگی بر فیلم و فاز چهارم دارند، کافی است که شما را به سینما کشانده و تماشایش را توصیه میکنم. از دستش ندهید!
امتیاز: B+
مشکلات: فکر میکنم شخصیتِ جیلنهال کمی کلیشهای بود، کار مرد عنکبوتی که خیلی از خود عکس سلفی میگرفت بهنظر در تضاد با یک قهرمان فداکار بود، و پیچش مربوط به فیوری در طول فیلم واقعاً غیرضروری بود.
آنچه دوست داشتم: تام هالند همچنان بازیگری دوستداشتنی است.
چیزهایی در «Spider-Man: Far From Home» هست که شخصاً خوشم نیامد، اما دقیقاً همان چیزی را که از میستیریو میخواستم گرفتم و این برایم اهمیت زیادی داشت. شگفتآور است که MCU به فیلم بیستوسهام رسیده و هنوز این کیفیت را ارائه میدهد. میدانم این سری برای همه نیست، ولی تا وقتی فیلمهایی بسازند که من دوست نداشته باشم، من همچنان خواهم رفت. در مجموع: ★★★½ — واقعاً دوستش داشتم. قویاً پیشنهاد میکنم وقتش را برای دیدن بگذارید.
الآن تازه از سینما برگشتهام و فکر کردم چند خط بنویسم در حالی که هنوز همهچیز در ذهنم تازه است. باید بگویم فیلم نسبتاً قابلقبول بود. دقیقاً از پولی که برای بلیت دادم پشیمان نیستم، اما فقط همین؛ فیلم خیلی عالی نیست و صحنهٔ پایانی... خب، یک پایان واقعاً ضعیف هالیوودی است که نویسنده زحمت خلق چیزی هوشمندانه را به خود نمیدهد و به همان پایان سنجاقیِ معمولی و نمایشی روی میآورد.
مثل فیلم قبلی، «هومکامینگ»، این فیلم بیشتر مناسب کودکان یا دستکم جوانترهاست که شاید بخشی از دلیل گرمیِ متوسط من نسبت به آن باشد. این یکی به اندازهٔ قبلی کودکانه احساس نمیشود اما هنوز پر از تنشهای نوجوانانه و چیزهای کمارزش است. طرح هم البته خیلی قابلپیشبینی است.
از سوی دیگر، جلوههای ویژه واقعاً خوباند و اساساً همان چیزی است که ارزش دیدن فیلم را برای من رقم میزند. حداقل برای من. مبارزهٔ پایانی با صدها پهپاد که در همآمیخته با توهمهای میستیریو هستند، خیلی جذاب بود. کمی اغراقآمیز شاید، اما با این حال خنک و دیدنی.
نسبتاً خوب بود. تام هالند خوب بازی کرد و شیمی خوبی با زندایا داشت و برخی از اکشنها هم قابل قبول بودند، اما خط داستانی بهاصطلاح اصلی ضعیف بود و نحوهٔ وارد کردن آن به فیلمهای آیرون من ضعیف از آب درآمد، و چرخش شخصیتی جیلنهال پس از تغییر جهت داستان با یک بخش توضیحی بد نوشته شده همراه بود. قطعاً به اندازهٔ «هومکامینگ» خوب نیست و یادآور شد چرا اکثراً مارولِ اصلی از سونی-مارول بهتر عمل میکند.
فیلم عالی!
فیلم خانوادگی خوبی است. به اندازهٔ کافی کمدی، اکشن و درام دارد که سرگرمتان کند. دوست داشتم چطور شرور از سادگی و کمتجربگی اسپایدی سوءاستفاده کرد. پایانبندی رضایتبخش نیست.
«Spider-Man: Far From Home» آغاز فصل جدیدی در MCU است. اندوهناک هم هست، چون همهٔ اینها اولینها با اسطورهٔ فقید استن لیاند.
با این حال، فیلم بدی نبود. خوشحالم که آن پیچش را نشان دادند که میستیریو شخصیت منفی واقعی است (ادای احترامی به کمیکهای عامهپسند) — اگر پسزمینهٔ شخصیت را تغییر داده بودند، از فیلم لذت نمیبردم. و آن صحنهٔ میانی پس از تیتراژ — بیصبرانه منتظر قسمت سومم! شاید بالاخره «شش شرور» را معرفی کنند و شاید مت مورداک/دِرِدویل هم بیاید.
پایان خوبی برای فاز سوم دنیای سینمایی مارول.
خلاصه بگویم، من «Spider-Man: Far From Home» را دوست داشتم. فکر میکنم تا حدی نسبت به پیشینیانش ضعیفتر است، اما همچنان دیدن آن سرگرمکننده بود. تام هالند در نقش اصلی عالی است و جیک جیلنهال، ساموئل ال. جکسون و زندایا هم پشتیبانی قویای دارند.
داستان محکم است و مفهومش را دوست داشتم؛ بهویژه شخصیتِ جیلنهال. برخی جلوههای ویژه کمی مشکوک بهنظر میرسند، اما فقط در مقایسه با استانداردهای بالای MCU — نسبت به یک فیلم متوسط، هنوز هم خوباند.
بهاحتمال زیاد این یکی از کمتر مورد علاقههایم در این جهان است، اما این نکته منفی نیست؛ من از آن بسیار لذت بردم و مشتاقانه منتظر دنبالهٔ بدون نامش هستم.
شخصیت شرور مورد علاقهام — لباسش عالی بود. فیلم فوقالعاده و شگفتانگیز. باید دید.
بهترین فیلم مرد عنکبوتی تا کنون.
این فیلم عالی است. بهتر از «Spider-Man: Homecoming» است و حتماً باید دید.
صادقانه بگویم از همان اول بگویم که هنوز طرفدار امجی نیستم. او در منبع اصلی قرمز مو است، اغواگرِ کلاسیک و از خودش آگاه است و مشکلی ندارد که به دیگران بگوید جذاب است. قرار است از پارکر خیلی بالاتر باشد. این برداشت تا حدی از اصل دور است برای من.
همینطور دربارهٔ فلش؛ او قرار است آن آدمی باشد که بلافاصله پس از فارغالتحصیلی میسوزد — عضله است و کمفکر. اما این فلش یک آینده دارد. او قرار نیست وقتی به دیدار والدینتان میروید پیتزا را تحویل دهد.
با این وجود، فراتر از اینها فیلمی سرگرمکننده و احساساتی است، اما بهاندازهٔ قسمت اول خندهدار نبود. هرچند هالند همچنان خوب است، این فیلم لحن غمبارتر و جدیتری دارد و راستش جیک جیلنهال بهعنوان ضدقهرمان بهپای مایکل کیتون نمیرسد. دیدنش کمی آزاردهنده است؛ واقعاً همیشه همینطور بوده.
چرخش داستانی، همسرم را غافلگیر کرد، اما برای کسانی که با منبع آشنا هستند از تریلرها قابل پیشبینی بود. برای ما که کتابهای کمیک را خواندهایم سورپرایز نبود.
با این حال، فیلم دلنشین و احساسی بود و به انتقامجویان ادای احترامی کرد که گمان میکنم بعضی از فیلمها در فرنچایز نخواهند کرد. با این وجود، قرار نیست خندههای «هومکامینگ» را داشته باشد — نمیتوانست و اگر داشت مناسب نمیبود.
در مجموع، مجموعهٔ «مرد عنکبوتی» بهنظر میرسد برخلاف روند تکراری اخیر رو به بهبود است و هر بار بهتر میشود. تعامل بین شگفتیِ تارافشان تام هالند و «پک»ِ جیک جیلنهال در این فیلم عالی است و حالا که دیگر نیازی نیست هویت اسپایدی را مخفی کنیم، میتوانیم شخصیت را کاملتر توسعه دهیم؛ بنابراین رابطه با امجی (مارىسا تومی) هم بهتر شکل میگیرد. فیلم سریع و سرگرمکننده است و داستانش جذاب است. برای تنوع، CGI مکمل تولید است نه دلیل اصلی آن. کار خوب و مطبوعی است؛ بیشتر از این لطفاً!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران