وقتی فیلمسازی تازه وارد صحنه میشود، اغلب تحت بررسیای بسیار سختگیرانه قرار میگیرد، گویی پیش یک هیئت داوری برای دفاع از پایاننامه. تا حدی این آزمایش دشوار ولی ارزشمند است تا مشخص شود آیا نامزد توانایی لازم را دارد یا نه. در عین حال باید به یاد داشت که تازهوارد احتمالاً قبلاً تجربهای شبیه این نداشته و منحنی یادگیری اجتنابناپذیر است. چنین وضعیتی پیرامون نخستین...
وقتی فیلمسازی تازه وارد صحنه میشود، اغلب تحت بررسیای بسیار سختگیرانه قرار میگیرد، گویی پیش یک هیئت داوری برای دفاع از پایاننامه. تا حدی این آزمایش دشوار ولی ارزشمند است تا مشخص شود آیا نامزد توانایی لازم را دارد یا نه. در عین حال باید به یاد داشت که تازهوارد احتمالاً قبلاً تجربهای شبیه این نداشته و منحنی یادگیری اجتنابناپذیر است. چنین وضعیتی پیرامون نخستین ساختهٔ رونان دی-لوئیس برقرار است؛ اثری بلندپروازانه اما گاه ناپخته که در همکاری با پدرش، دانیل دی-لوئیسِ سهبار برندهٔ اسکار — که پس از هشت سال بازنشستگی به پرده بازگشته — پدید آمده است. با اینکه میشد برخی جنبهها بهتر از این اداره شوند، این فیلم با همهٔ کاستیهایش آغاز قابلتوجهی برای کارگردان جدید است و امید میرود نویددهندهٔ آیندهای امیدوارکننده باشد.
«آنِمُون» بهسختی قابل طبقهبندی است، اما من آن را درامی بسیار شخصی میبینم که از مجموعهای از داستانهای کوتاه ساخته شده و به پیچیدگی روابط بین برادران و بین پدران و پسران میپردازد. این شامل تجربههای ری و جم استوکر (دانیل دی-لوئیس، شان بین)، و نیز پسر/پسردارشان برایان (ساموئل باتوملی) و مادرِ منزوی برایان، نسا (سامانتا مورتن). اعترافات صریح و دقیق شخصیتها رخدادهای دردناکی را بازگو میکند که ریشه در خدمت نظامی، روابط خانوادگی و تعامل با مراجع اقتدار دارد—از جمله روحانیانی که بهنادرستی مورد اعتماد قرار گرفتهاند. این افشاگرها به موضوعاتی مانند مردانگی سمی، مسائل سلامت روان بهویژه اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، تمایل به روبرو شدن یا فرار از شیاطین درونی و انتظارات فرهنگی رفتاری میپردازند و سؤال میکنند آیا باید بهطور مطلق به آنها پایبند بود یا خیر.
روش فیلمسازی در اینجا باعث شده که برخی از سرعت روایت شکایت کنند و آن را کند و پُرقدم بدانند، اما با توجه به بلاغت نوشته در بیان این موضوعات، من این شیوه را مؤثر یافتم؛ شبیه گوش دادن به روایتهایی صمیمی، صادق و دلگرمکننده است که برای شنوندهای حساس و همراه تعریف میشود. این روایت با تصویربرداری سبکشناسانهٔ چشمنواز و موسیقی احساسی و فضاساز تکمیل میشود؛ تصویری نقاشیوار همراه با پسزمینهٔ موسیقایی مناسب. از سوی دیگر اجرای قوی دانیل دی-لوئیس در این بازگشت باشکوه نشان میدهد که او از آخرین حضورش در سینما هیچ چیز از دست نداده، و بازیهای همراه از سوی شان بین، ساموئل باتوملی و بهویژه سامانتا مورتن نیز درخور توجهاند.
با این حال، تولید دچار مشکلاتی است: تلاشهای نهچندان سنجیده برای نمادگرایی و سوررئالیسم، پرسههای گاهبهگاه در روایت و صحنههایی که به تدوین دقیقتری نیاز داشتند. با این همه، با توجه به اینکه این نخستین تجربهٔ کارگردان است، من ترجیح میدهم او این ریسکها را بپذیرد تا اینکه به فرمولهای تکراری پناه ببرد، حتی اگر همهٔ ایدهها همانگونه که امید میرفت به ثمر نرسند. «آنِمُون» ممکن است فیلمی کامل نباشد، اما سزاوار آن نیست که صرفاً بهخاطر کاستیها مورد نکوهش بیرحمانه قرار گیرد؛ این روزها دنیا پر از دلسردی است و نباید بار بیشتری بر فیلمسازی نوپا گذاشت، بهویژه زمانی که صنعت بیش از هر زمان به استعدادهای تازه و خلاق نیاز دارد.
رونان دی-لوئیسِ تازهکار شجاعت زیباییشناختی و بلندپروازی چشمگیری نشان میدهد، اما اصرار او بر نمادگرایی و خودنماییِ فرمی، فرصت برقراری پیوند احساسی پایدار با تماشاگر را سلب کرده است. استادگی دانیل دی-لوئیس در اینجا به نوعی فداکاری هنری بدل شده و مونولوگهای طولانی مانند قطعات پازلِ هرگز روشن یا تکمیلنشدهاند. فیلم از تراوشهای شخصیِ رنج خام بهره میگیرد، اما ما را با سنگینی آن درد همراه نمیکند و در نهایت به زندانی بصری بدل میشود که در آن تروما به شکلی از سکوت جلوهگر میشود که وقتی شکسته میشود، فقط بر خودش فریاد میکشد.
امتیاز: C-
«جم» (شان بین) بامداد از خانه میزند بیرون و با موتور به عمق جنگل میرود؛ تنها با چند رقم عرض و طول جغرافیایی ساده میرسد به خانهای بسیار دورافتاده که «ری» (سر دانیل دی-لوئیس) در آن زندگی میکند. فوراً مشخص است که رابطهای میان این دو مرد وجود دارد، اما اگر آن را «کمحرف» بنامیم شاید اغراقآمیز باشد. آنها چند روز را با هم میگذرانند و ما کمی از گذشته، حال و آنچه «جم» امید دارد برای آینده رقم بزند تا به «برایان» (ساموئل باتوملی)، نوجوان مضطرب که با مادربزرگش «نسا» (سامانتا مورتنِ کمتر بهرهبردهشده) زندگی میکند و پاسخهای زیادی دربارهٔ کودکیاش کم دارد، کمک کند، میآموزیم. برخی از قطعات این پازل انسانی اینجا ارائه میشود، اما حتی در این موارد هم فرصت واقعی برای شناختن هر یک از مردان به ما داده نمیشود چون آنها در میان درختان—در شاید مرطوبترین نقطهٔ زمین—به جدل میپردازند. فیلم به «تروبلز» و برخی آسیبهای پس از آن اشاره میکند اما به قدر کافی عمق ندارد تا جذاب بماند، تا اینکه در پایان یک گفتوگوی دلنشین روی میدهد که باز هم نتوانست انتظارها را برآورده کند. بین که اغلب بازیاش خشک است، دیالوگهای قابلتوجهی برای به یادماندن ندارد و کمگوییِ اطلاعاتیِ عمومی مرا هر لحظه بیشتر از این شخصیتهای نیمپخته و سطحی دلزده کرد، تا جایی که دیگر علاقهام را از دست دادم. شاید باران بیوقفهٔ فیلم شور و شوقم را خاموش کرد، اما من برای این دو مرد هیچ احساسی نداشتم و از این بابت واقعاً ناامید شدم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران