از ماجراهاي سوپرمن 2 مدت زماني گذشته و پس از ناپديد شدن ناگهاني «سوپرمن» (راوت)، دنيا به زندگي بدون او عادت کرده است. وقتي سوپرمن باز مي گردد و با «متروپوليس»ا ي روبه رو مي شود که ديگر به او نياز ندارد، دوباره به شکل و شمايل «کلارک کنت»، به دفتر روزنامه ي «ديلي پلانت» مي رود. اما خيلي زود، ضروري بودن وجودش ثابت مي شود....
از ماجراهاي سوپرمن 2 مدت زماني گذشته و پس از ناپديد شدن ناگهاني «سوپرمن» (راوت)، دنيا به زندگي بدون او عادت کرده است. وقتي سوپرمن باز مي گردد و با «متروپوليس»ا ي روبه رو مي شود که ديگر به او نياز ندارد، دوباره به شکل و شمايل «کلارک کنت»، به دفتر روزنامه ي «ديلي پلانت» مي رود. اما خيلي زود، ضروري بودن وجودش ثابت مي شود....
«عشقِ مسیح—یعنی سوپرمن»
سوپرمن پس از پنج سال به زمین بازمیگردد تا بفهمد چه بر سر سیارهٔ زادگاهش آمده است. بهعنوان کلارک کنت دوباره سر کار در روزنامهٔ دیلی پلنت میرود، اما میفهمد لوئیس لین بدون او به زندگیاش ادامه داده—نامزد همراهش شده و پسری پنجساله دارد، و حتی برای مقالهاش با عنوان «چرا دنیا به سوپرمن نیاز ندارد» برندهٔ پولیتزر شده است. در همین حال،...
«عشقِ مسیح—یعنی سوپرمن»
سوپرمن پس از پنج سال به زمین بازمیگردد تا بفهمد چه بر سر سیارهٔ زادگاهش آمده است. بهعنوان کلارک کنت دوباره سر کار در روزنامهٔ دیلی پلنت میرود، اما میفهمد لوئیس لین بدون او به زندگیاش ادامه داده—نامزد همراهش شده و پسری پنجساله دارد، و حتی برای مقالهاش با عنوان «چرا دنیا به سوپرمن نیاز ندارد» برندهٔ پولیتزر شده است. در همین حال، لکس لوثر و آدمهایش دژ تنهایی سوپرمن را کشف کرده و بخشی از کریستالهای بیگانه را میدزدند. نقشهٔ دیوانهوار لوثر ایجاد قارهای جدید است که در این فرآیند میلیاردها نفر را خواهد کشت.
داستان بازگویی ابرقهرمانی از ماجرای مسیح است:
- جُر-ال پسر یگانهاش را برای محافظت (نجات) بشریت میفرستد.
- سوپرمن بارها اعلام میکند که «همهجا هست» و همیشه حضور خواهد داشت (یعنی صفت حضورنامحدود).
- کتکخوردن سوپرمن به دست لوثر و یارانش یادآور کتکخوردن مسیح پیش از صلیبکردن است.
- سوپرمن خودش را فدا میکند تا بشریت را از نقشهٔ لوثر نجات دهد.
- وقتی سوپرمن «میمیرد» بالای جو زمین، در حالتی نشان داده میشود که شبیه صلیب است.
در این بین، لوئیس لین نمادی آشکار از آتئیست بودن است. هرچند زمانی به سوپرمن ایمان داشت و حتی عاشقش بود، حالا قانع شده دنیا واقعاً به او نیاز ندارد. آشکارا ناراضی و تلخ است؛ آن شور و جذابیتی را که در زمان ایمان داشتن داشت، از دست داده است.
البته همهٔ این نمادپردازیهای سنگین بیفایدهاند اگر خودِ داستان نتواند توجه تماشاگر را جلب کند. این نکته وقتی اهمیت بیشتری پیدا میکند که فیلم دو ساعت و سی و چهار دقیقه طول دارد.
فیلم قطعاً فضای حماسی دارد، حتی بیشتر از قسمت اول مجموعه. جدیتر بهنظر میرسد و در بخش مربوط به لوثر و تیمش، کمتر شلخته و شوخیمحور است. فیلم همچنین حال و هوای متواضعانهای دارد؛ با وجود اینکه اسطورهٔ سوپرمن از پایه مضحک است، فیلم طوری آن را ارائه میکند که بیننده آن را واقعی بپندارد. افزون بر اینها، لحظات طنز فراوانی هم وجود دارد که واقعاً خندهدارند (مراقب بخش «پرنده است؟ هواپیما است؟» باشید).
سایر نکات قابل اشاره:
- بعضیها میگویند کیت باسورث بهعنوان لوئیس لین چارم کافی ندارد، اما این موضوع با زیرپلات تلخِ «دیگر باور ندارم» همخوانی دارد. ایفای نقش باسورث مناسب است.
- بعضیها از پنج سالی که سوپرمن در کریپتون بوده ایراد میگرفتند. به نظرم اشکالی ندارد؛ بخشی از دوران جوانیام را در مینیاپولیس گذراندم و چندین بار به آنجا بازگشتهام تا کنجکاویام را فرو بنشانم. چرا سوپرمن این احساس را نداشته باشد؟ دلیل طولانی شدن بازگشتش و استفاده از سفینهٔ کریستالی این است که احتمالاً خودش را در معرض مقدار زیادی کریپتونایت (ذرات رادیواکتیو زادگاهش) قرار داده که بهشدت او را تضعیف میکند، بهعلاوه نیرویش را از خورشید زمین میگیرد.
- برخی از نامزد لوئیس و پسرش ناراضیاند، و اینکه پسر ممکن است از سوپرمن باشد یا نباشد. طبیعی نیست که لوئیس بعد از حدود دو سال انتظار به زندگی ادامه دهد؟ «همباشی» او پیش از ازدواج را میتوان ناشی از ذهنیت جدید او مبنی بر «دیگر باور ندارم» دانست.
- عشق تم قدرتمندی در اینجا است، که برای هر بازگفتی از ماجرای مسیح مناسب است. سوپرمن لوئیس را دوست دارد و بالعکس، حتی اگر لوئیس در ابتدا انکار کند. عشق بخشنده و نجاتبخش است.
- خوشآمد که نامزد لوئیس، ریچارد (مارسدن)، بهعنوان آدم بد تصویر نشده است. جالب است که لوئیس مردی را انتخاب کرده که بهعنوان خلبان میتواند او را همچون سوپرمن، هرچند کمتر تماشایی، در هوا حمل کند. همچنین خوشدارم که فیلم نشان میدهد لوئیس به ریچارد وفادار میماند حتی وقتی درمییابد هنوز سوپرمن را دوست دارد. دل آدمی میتواند بیش از یک نفر را دوست داشته باشد، اما قابلیت وفاداری یا تعهد به یک نفر را دارد، اگر متوجه منظورم باشید.
- فرانک لانگلا همانطور که همیشه هست، کاریزماتیک در نقش پری وایت است.
- کوین اسپیسی در نقش لوثر عالی است و میتوان او را از جین هکمن برتر دانست؛ این مسئله هرچه داستان جلوتر میرود آشکارتر میشود. نقشهٔ عظیم و دیوانهوار او بسیار مناسب دشمن اصلی سوپرمن است.
- قسمتهایی دراماتیک فراوانی هست که فیلم با حوصله داستان را پیش میبرد؛ عجلهای برای رسیدن به صحنهٔ بعدی CGI وجود ندارد. کسانی که مشکل تمرکز دارند باید مراقب باشند. بدیهی است این فیلم برای بزرگترها مناسبتر است اگرچه کودکان نیز بسیاری از بخشها را دوست خواهند داشت.
- «سوپرمن بازمیگردد» یکی از گرانترین فیلمها با بودجهٔ ۲۰۹ میلیون دلار بود اما بخش عمدهای از هزینه را در آمریکای شمالی بازگرداند (۲۰۰ میلیون دلار) و در سطح جهان تقریباً آن را دو برابر کرد (۳۹۲ میلیون دلار). عجیب اینجاست که مسئولان استودیو از این ارقام ناراضی بودند و معتقد بودند فیلم باید ۵۰۰ میلیون دلار فروش میکرد.
نتیجهٔ نهایی: از اینکه «سوپرمن بازمیگردد» تا این حد خوب است شگفتزده شدم. این یک فیلم ابرقهرمانی حماسی و تأثیرگذار است؛ علمیتخیلی/فانتزی در بهترین شکلش. آیا بهخوبی بهترین فیلمهای ابرقهرمانی است؟ نه تنها خوب است، بلکه عمیقتر هم هست.
نمره: A-
---
نوری برای راهنمایی
پس از پنج سال دوری، سوپرمن به زمین بازمیگردد و میبیند لوئیس لین حالا نامزدکرده و مادر است، اما بعضی چیزها تغییر نکردهاند: لکس لوثر دیوانه آزاد است و نقشهٔ جدیدش میلیاردها نفر را خواهد کشت.
من اولین بار دو سال پس از اکران اولیهٔ «سوپرمن بازمیگردد» آن را مرور کردم؛ بار اول در سال ۲۰۰۶ هنگام اکران آن را دیده بودم و تحتتأثیر نگاه برایان سینگر به این موضوع قرار گرفتم—نگاهی که نشاندهندهٔ عشقش به شخصیت است. آن زمان از سر نوستالژی و شور و شوق وقتی موسیقی تم (حرکت هوشمندانهٔ سینگر که از آهنگ اصلی جان ویلیامز استفاده کرده) پخش شد، مثل گربهای خندان شاد شدم، اما بهنظر میرسید آن زمان در اقلیت بودم و با گذشت سالها هنوز همانطور میاندیشم.
«سوپرمن بازمیگردد» همیشه بهعنوان نسخهای از مجموعه شناخته خواهد شد که «دل زیادی» دارد، چون سینگر به سوپرمن نیروی احساسی میدهد و این نیروی احساسی را محور داستان قرار میدهد. کسانی که فقط انتظار انفجارهای رنگی و پاپکُرنی داشتند احتمالاً ناامید خواهند شد. اما طرفداران کار سینگر (مثل خودم) کاملاً با رویکرد سنگینِ احساسی او ارتباط برقرار میکنند؛ دیدن سوپرمن که پس از پی بردن به عشق لوئیس به دیگری از درون میدرَد، تماشای اجباری است. چون مرد فولادی ما در تعارض است، نه فقط در حسِ محافظت، بلکه در سختیهای عشق؛ همین تعارض سوپرمن سوخت فیلم است. این به این معنی نیست که اکشن نیست—در واقع برخی صحنهها واقعاً هیجانانگیزند. تماشاگران پاپکُرنبگیر هم راضی خواهند شد: هواپیماها، شاتلهای فضایی و هلیکوپتری پر از تنش، همه در دنیای سوپرمن و لوثر حضور دارند.
براندون راث شنلِ پوشیدهشده توسط کریستوفر رییو در دههٔ هفتاد را بهتن میکند، و هوشمندانه از رویکرد «اگر خراب نیست، اصلاحش نکن» پیروی میکند؛ نیازی به تحمیلِ امضای شخصی بر شخصیتی که پیشتر اینقدر خوب تعریف و دوستداشتنی شده نیست. راث شبیه رییو است و بازیاش هم شباهت عجیبی به او دارد؛ او اجراهای رییو را مطالعه کرده تا تا حد امکان به نسخهٔ رییو نزدیک شود، و این کار را بهخوبی انجام میدهد و کمی صداقت درونی نیز به آن اضافه میکند. کیت باسورث در نقش لوئیس لین نمایشگرهٔ محکم و کنترلشدهای ارائه میدهد که اگر سینگر برای دنباله بازمیگشت، او قطعاً برای نقش گزینهای عالی بود. نقش لکس لوثر را کوین اسپیسی برعهده دارد و واضح است از ایفای این نقش لذت برده؛ این نسخهٔ لوثر زیرکتر است، کینهتوز و عاری از شوخیهای نمایشی. پارکر پوزی در نقش همراه لوثر نیز سرزنده و کمی شیطنتآمیز است.
برایان سینگر مجموعهٔ سوپرمن را احیا کرد و در عین حال جان تازهای به شخصیت نمادین آمریکایی بخشید. فیلم در میان طرفداران و منتقدان اختلافنظر ایجاد کرد، تا جایی که سینگر از دنیای سوپرمن کناره گرفت. اما حتی الآن هم دیدن فیلم محتوای زیادی برای ارائه دارد؛ این واقعاً فیلم خوبی از سوپرمن است. هرگز نمیتوان در هستهٔ فیلم بیش از اندازه احساس داشت، تا زمانی که کسی بهیاد داشته باشد چه چیزی نسخههای قبلی را موفق کرده است؛ بهنظر من سینگر هر دو را بهخوبی با هم ترکیب کرده است.
نمره: 8/10
---
«سوپرمن بازمیگردد» کمی جان به سری بازگردانده، دستکم در مقایسه با سه قسمت پیشین، اما متأسفانه در کل ناامیدکننده است. با چنین مدت زمان طولانی، احساس میکنم هیچ اتفاق مهمی در آن رخ نمیدهد. بعید میدانم آن را به خاطر بسپارم.
براندون راث در نقش عنوانی قابل قبول است؛ نکتهٔ مثبت یا منفی برجستهای در بازی او نمیبینم. همین را میتوان دربارهٔ باقی بازیگران هم گفت؛ کوین اسپیسی نقش آدم بد را خوب بازی میکند (برخی ممکن است بگویند تقریباً بدون بازی خاصی).
از «سوپرمن III» بهتر است، که احتمالاً یکی از دلایل وجود این فیلم هم هست؛ چون اتفاقات آن فیلم را نادیده میگیرد. برای من، اگرچه فیلم کاملاً بد نیست، اما از این ساختهٔ ۲۰۰۶ چیز قابلتوجهی دریافت نکردم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران