در محلهای فقیرنشین در کنار رودخانهٔ نیویورک که ثروت و فقر بهنزدیکی هم زندگی میکنند، یک معمار آرمانگرا تلاش میکند بر دلِ سخت و وضعیت دشوار تأثیر بگذارد، در کنار دختر جوانی که میخواهد برادرش از دامِ خلاف دور بماند و یک گانگستر مشهور که به محلهٔ کودکی بازگشته و با گذشتهٔ تلخ و نپذیرفته شدهٔ خود روبهرو میشود.
در محلهای فقیرنشین در کنار رودخانهٔ نیویورک که ثروت و فقر بهنزدیکی هم زندگی میکنند، یک معمار آرمانگرا تلاش میکند بر دلِ سخت و وضعیت دشوار تأثیر بگذارد، در کنار دختر جوانی که میخواهد برادرش از دامِ خلاف دور بماند و یک گانگستر مشهور که به محلهٔ کودکی بازگشته و با گذشتهٔ تلخ و نپذیرفته شدهٔ خود روبهرو میشود.
خب، این قطعاً خوشحالکنندهترین داستان نیست، اما بوگارت و جوئل مکریا در طول این درام تیره و سنگین درباره تنگدستی و سقوط اخلاق در محله شرق نیویورک عملکرد خوبی دارند. «بیبیفِیس مارتین» — که شاید این لقب کمی بیش از حد خوشبینانه به نظر برسد — به خانه کودکیاش بازمیگردد تا با مادر و معشوقه دوران کودکیاش دیدار کند. مادرش نمیخواهد هیچگونه ارتباطی با او...
دیدگاه های کاربران