میدانی وقتی ارتش جاسوسی را پشت خطوط دشمن پیدا میکند چه میکند؟
(هشدار: حاوی اسپویلر)
«خانه بامبو» را سم فولر کارگردانی کرده و فیلمنامه را با هری کلاینر نوشته است. در این فیلم رابرت رایان، رابرت استک، شرلی یاماکوچی و کامرون میچل بازی میکنند. فیلم در قالب سینمااسکوپ و رنگی تولید شده، فیلمبرداری را جوزف مکدونالد انجام داده و موسیقی اثر از لی هارلاین است....
میدانی وقتی ارتش جاسوسی را پشت خطوط دشمن پیدا میکند چه میکند؟
(هشدار: حاوی اسپویلر)
«خانه بامبو» را سم فولر کارگردانی کرده و فیلمنامه را با هری کلاینر نوشته است. در این فیلم رابرت رایان، رابرت استک، شرلی یاماکوچی و کامرون میچل بازی میکنند. فیلم در قالب سینمااسکوپ و رنگی تولید شده، فیلمبرداری را جوزف مکدونالد انجام داده و موسیقی اثر از لی هارلاین است. این فیلم نوعاً بازسازی غیرمستقیمی از The Street with No Name (1948) محسوب میشود و بهطور کامل در لوکیشنهای ژاپن فیلمبرداری شده است.
داستان در توکیو سال 1954 میگذرد؛ گروهی از کهنهسربازان آمریکایی در بازار سیاه و جرایم سازمانیافته فعالیت میکنند. ادی اسپانیر (رابرت استک) بهعنوان آدمی خیابانی از طرف ارتش وارد شهر میشود تا خود را در میان این باند جا بزند. وقتی دوست قدیمیاش در جریان یک سرقت کشته میشود، برنامههایش بههم میریزد، اما توجه رئیس باند، سندی داوسون (رابرت رایان)، را جلب میکند و رابطهای میان آنها شکل میگیرد که پیامدهایش دامنهدار خواهد بود.
فیلم با صحنهای زیبا و متضاد آغاز میشود: قطاری که روی پلی در توکیو متوقف شده و در پسزمینه کوه فوجی پوشیده از برف معلوم است، لحظهای آرام و چشمنواز که ناگهان با غارت و مرگ در هم میریزد. «خانه بامبو» از آن فیلمهای نخست هالیوودی است که بعد از جنگ جهانی دوم در ژاپن فیلمبرداری شد و از نظر خشونت و خشن بودن گاهی تکاندهنده است، اما از نظر تصویری بسیار زیباست—تشکر از فیلمبرداری مکدونالد که از فرمت اسکوپ برای خلق نماهای بصری چشمنواز استفاده کرده است. این اثر گرچه بهظاهر حالوهوای نوآر را دارد، اما از سایهروشنهای مرسوم و زوایای نامتعارف نوآر کمتر بهره میبرد و در عوض زیبایی تصویری را در برابر زشتی جرایم قرار میدهد. ترکیب لحنهای ویژه فولر، دیالوگهای موجز و لحظات پرخشم، باعث شده فیلم امروز تا حدی تأثیرگذار بهنظر برسد، هرچند شاید برای طرفداران جدی فیلمهای جنایی باندی نتواند بیقید و شرط توصیه شود.
انتظارِ زیاد از فیلم میتواند دید مخاطب را بگیرد و باید هشدار داد که برخلاف آنچه خلاصهٔ داستان ممکن است القا کند، فیلم بیشتر شبیه یک کمیک است تا یک درام سختپوست؛ برای پذیرش روایت باید تا حدی از باور کردن واقعیت صرفنظر کرد. از ضعفهای فیلم میتوان به سکانسهای کشدار و پرکنندهٔ مربوط به رابطهٔ بین استک و یاماکوچی اشاره کرد؛ اگر نبود یک صحنهٔ فرار مبتنی بر بمب دودزا در نیمهٔ میانی و زیرمتن هومو-اروژتیک جالب در میان اعضای باند، فیلم ممکن بود به کلی در دام ملودرام افتد. با این حال فولر توانسته با وجود مشکلات روایی، اثری جذاب و قابلتوجه ارائه دهد.
بازیگران عملکرد قابلقبولی دارند: استک برای نقش خود مناسب است، رایان مانند فنری فشرده و تهدیدآمیز ظاهر میشود و میچل حس خشونت و خطر را خوب منتقل میکند. فولر همچنان به موضوعاتی مثل دوگانهگی، خیانت و بیتفاوتی نژادی میپردازد و همهٔ اینها را با حرکت دوربین روان و قابللمس به تصویر میکشد. پایانبندی فیلم که بر فراز یک چرخوفلک یا تماشاگرگردان پشتبام میگذرد، ترکیبی از منظرهٔ خیرهکنندهٔ توکیو و تیراندازیهای ناگهانی است—یک نماد از تبدیل سریع زیبایی به زشتی.
نکاتی که به چشم میآیند: فیلمبرداری در لوکیشنهای واقعی به فیلم کمک کرده، اما روایت در برخی لحظات قابلپیشبینی و بازگشایی معما نسبتاً ساده است. درگیری عاطفی با ماریکو (شرلی یاماکوچی) تا حدودی داستان را شلوغ و بخشهایی را به دقایق پایانی موکول کرده که همهچیز کمی شتابزده بهنظر میرسد. در مجموع نقاط قوت فیلم بیش از ضعفهاست، اما نمیتوان آن را اثری فراموشنشدنی نامید.
امتیاز: 7/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران